|
فارسی افغانستان، تهدیدها و ضرورتها
محمدكاظم كاظمی
طرح بحث
پیشینه و جایگاه زبان فارسی در افغانستان بر كسی پوشیده نیست. سرزمین افغانستان كنونی از دیرباز از كانونهای اصلی پیدایش و گسترش این زبان بوده و بسیاری از مفاخر زبان و ادب فارسی از این پهنهٔ جغرافیایی برخاستهاند. اكنون نیز با وجود همهٔ ناملایمات، افغانستان یكی از تنها سه كشور دنیاست كه این زبان در آن رسمیت و رواج تمام دارد.
فارسی افغانستان از جهت اشتمال بر بعضی واژگان كهن این زبان و نیز نظام آوایی اصیل آن، میتواند برای دیگر فارسیزبانان دنیا نیز جذاب و در مواردی ـ بهویژه رفع مشكلات متون كهن ـ راهگشا باشد. اما ارزش مهمتر این زبان، این است كه محكمترین پل پیوند فكری و فرهنگی اهالی دو كشور است و مهمترین وجه مشترك از مشتركات مردم ایران و افغانستان.
توجه ویژه به فارسی افغانستان و زنده ساختن مشتركات زبانی مردم این منطقه، هم میتواند به حفظ و بهسازی زبان در هر دو كشور كمك كند و هم میتواند قلمرو زبان فارسی را كه دیرگاهی است در معرض پاره پاره شدن قرار دارد، لااقل در وضع كنونیاش حفظ كند و گامی باشد برای زنده ساختن شكوه دیرین این زبان.
اكنون به مدد زبان و خط فارسی، بیشترین امكانات و ظرفیتها برای ارتباط فرهنگی دو كشور بهطور بالقوه و بالفعل وجود دارد، چون افغانستان تنها كشوری در جهان است كه محصولات فرهنگی ایران، بدون ترجمه یا حتی برگردان كردن خط، در آنجا قابل استفاده است.
بنابراین، برای فرهنگستان زبان و ادب فارسی كه وظیفهٔ سنگین حفظ اصالت و نیز بهسازی این زبان را بر عهده دارد، عنایت به كشور افغانستان و مسائل زبان فارسی در آنجا، یك ضرورت به حساب میآید.
تهدیدها و آسیبها
با همهٔ پیشینه و جایگاهی كه زبان فارسی در افغانستان دارد، باید پذیرفت كه این زبان در این مهد تاریخی خود با ناملایمات بسیاری روبهروست و تهدیدها و آسیبهایی متوجه آن است. مهمترین این تهدیدها را چنین میتوان برشمرد:
1. ورود بیرویهٔ واژگان خارجی در قرون حاضر و بهویژه در دههٔ اخیر (كه این كشور بهطور ناگهانی و وسیع با جهان خارج ارتباط یافتهاست). این واژگان بهویژه در حوزهٔ دانش و ارتباطات امروزی بیشتر مشاهده میشود و متأسفانه در افغانستان هیچ عزم ملی یا دولتیای برای مقابله با این روند وجود ندارد.
آنچه این قضیه را خطرناكتر میكند این است كه به سبب ضعف سواد و دانش عمومی و به اعتبار این باور نادرست كه گویا زبان مردم افغانستان «دری» است و نه «فارسی»، بسیاری از مردم بر همان واژگان خارجی، بهعنوان واژگان دری پای میفشرند و حاضر به استفاده از واژگان فارسی جایگزین نیستند. بسیار دیده میشود كه حتی بعضی از نخبگان كشور بر استفاده از واژگانی مثل «بایسكل»، «پروگرام» و «فاكولته» تأكید دارند، با این باور كه اینها دریاند و معادلهایشان یعنی «دوچرخه»، «برنامه» و «دانشكده»، فارسی و غیر قابل استفاده در این كشورند.
2. جایگزین شدن تدریجی زبان انگلیسی در نظام اداری این كشور، بهویژه در میان مؤسسات غیردولتیای كه از سوی كشورهای خارجی تأسیس شدهاند یا حمایت میشوند. امروزه در این مؤسسات، بیشتر مكاتبات با انگلیسی انجام میشود و این رَویه به سبب ارتباط ادارات دولتی و نهادهای آموزشی با این مؤسسات، در آنها نیز كمابیش رواج و رسوخ یافتهاست. بسیاری از كسانی كه اكنون مصدر كار در كشور هستند، آنانیاند كه از پاكستان یا غرب برگشتهاند و گاه تسلطشان بر انگلیسی بیشتر از فارسی است.
3. شیوع و گسترش غلطهای بسیار در سطح آوایی زبان، بهگونهای كه بسیاری واژگان تلفظی كاملاً متفاوت با تلفظ شیوا و فصیح فارسی یافتهاند. كاربرد كلماتی مثل «زیاف» (زیاد)، «آهین» (آهن)، «كاریگر» (كارگر) و صدها واژهٔ دیگر ازایندست، گویش محاورهٔ مردم افغانستان را برای همزبانان ایرانیشان نامفهوم ساختهاست.
4. ضعف شدید زبان در سطح دستوری، بهویژه در رسانهها. عامل این مشكل، از جانبی ضعف سواد و دانش عمومی و ناكارآمدی نظام آموزشی كشور است و از سویی دیگر نفوذ خارجرفتگانِ مسلط بر اردو و انگلیسی ولی بیگانه با فارسی، در این رسانهها.
5. زوال تدریجی گویشهای غنی و اصیل محلی و غلبهٔ گویش پایتخت، به سبب گسترش رسانهها. آنچه این مشكل را شدیدتر میكند، عدم وجود هر گونه نهادی است كه از گویشهای محلی، واژگان و ارزشهای آنها محافظت كند. به این باید افزود احساس تحقیری را كه مردم شهرهای كوچك و روستاها نسبت به لهجهٔ خود میكنند و میكوشند این احساس را با ترك لهجهٔ خود و پیوستن به جریان عمومی لهجهٔ پایتخت جبران كنند.
دلایل
دلایل كلی این نابسامانیهای زبان فارسی افغانستان را چنین میتوان برشمرد:
1. ضعف سواد و دانش عمومی به دلیل چند دهه جنگ و نابسامانیهای اجتماعی و سیاسی. در این فاصله بسیاری از نخبگان به كشورهای دیگر پناه بردند؛ بسیاری از نهادهای دولتی و غیردولتی تخریب یا راكد شدند و طبقهٔ متوسط جامعه كه میتوانست حامی دانش و فرهنگ باشد، تقریباً از بین رفت.
البته در سالهای اخیر، با حمایت خارجیان از دانشگاههای دولتی افغانستان و نیز تشكیل دانشگاههای خصوصی، نظام آموزشی كشور رو به بهبود است. ولی مشكل این است كه نه كشورهای دیگر به تأسیس رشتههایی مثل زبان و ادب فارسی علاقه دارند و نه در دانشگاههای خصوصی این رشته طرفدار و متقاضی دارد، به سبب كمبود زمینهٔ كار.
2. برخورد ناگهانی و همهجانبهٔ افغانستان با جهان خارج، بهویژه جهان غرب، بهگونهای كه اكنون بخش عمدهای از فعالیتهای علمی و فرهنگی كشور، بهوسیلهٔ مؤسسات غیردولتی خارجی صورت میگیرد یا پشتیبانی میشود. كارمندان بومیِ این مؤسسات كه غالباً برای اشتغال نیازمند تسلط كامل بر انگلیسی هستند، خود بهصورت غیرمستقیم مروج این زبان در میان خانوادهٔ خود و در سطح جامعه میشوند.
3. كمتوجهی نهادینهشدهٔ حاكمیت پشتو زبان افغانستان نسبت به زبان فارسی كه البته گاه بهصورت خصومت با این زبان نیز بروز میكند. تلاش عمدهٔ حاكمیت در این هفتاد سال اخیر این بودهاست كه از سویی زبان پشتو را بهعنوان زبان ملی كشور مطرح سازد و از سویی با تأكید بر نام «دری» برای فارسی افغانستان، ارتباط آن را با خارج از كشور قطع كند. در متون درسی افغانستان بهصراحت از مستقل بودن «فارسی» و «دری» سخن میرود و حتی ریشهٔ تاریخی اینها متفاوت وانمود میشود.
4. قطع ارتباط نسبی فارسیزبانان افغانستان با فارسیزبانان خارج از كشور در این چند دهه و دور ماندن آنها از تحولات زبان فارسی در كشورهای همسایه. آنچه این قطع ارتباط را پررنگتر كردهاست، همان تأكید حاكمیت افغانستان بر «دری» نامیدن این زبان در افغانستان و بیگانه دانستن آن با «فارسی» است كه بدان اشاره كردیم.
5. كمتوجهی متولیان زبان فارسی ایران به فارسی افغانستان، هم در رسانههای این كشور و هم در عرصهٔ فعالیتهای مشتركی كه میتوانست مانع آن قطع ارتباطی شود كه در بند پیش بدان اشاره كردیم. حقیقت این است كه فارسیزبانان افغانستان در این تلاشی كه برای حفظ این زبان در قرن اخیر داشتند، سخت تنها ماندند. نه حاكمیتهای افغانستان یاریگر آنها بودند و نه نهادهای فرهنگی و ادبی ایران.
ضرورتها
با توجه به آنچه گفته آمد، برای حفظ و بهسازی زبان فارسی افغانستان، این كارها از سوی نهادهای علمی و ادبی ایران، بهویژه فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ضروری و عملی به نظر میرسد:
1. افزایش ارتباطات اهل ادب و قلم دو كشور بهوسیلهٔ مسافرتها، همایشها و ارتباطهای رسانهای. باید پذیرفت كه بخش عمدهای از موانع ارتباط بیشتر میان همزبانان، براثر عدم شناخت ایجاد شدهاست. مردم ایران غالباً زبان فارسی را خاص كشور خود میدانند و از میزان رواج و نفوذ آن در خارج از ایران بیخبرند و به همین سبب نیازی به این ارتباط حس نمیكنند. در مقابل بسیاری از مردم افغانستان به سبب همین طرز نگاه موجود در ایران، همه چیز، حتی یك ارتباط سالم را با بدبینی و تردید مینگرند. آنچه میتواند این عدم شناخت و بدبینی را از میان بردارد، همین افزایش ارتباطات است.
2. اتخاذ یك روش معقول و سنجیده برای بزرگداشت مفاخر ادب فارسی، بهگونهای كه اینها را بتوان پل وفاق و دوستی ساخت. متأسفانه در این قرن شیوهٔ برخورد با مفاخر ادب در هر دو كشور بهگونهای بودهاست كه سبب جدال و چالش و كدورت و سوءتفاهم شدهاست. به سبب سیاستهای نادرست فرهنگی در سالهای پیش در هر دو كشور، بعضی از فارسیزبانان در دو كشور همدیگر را نه به چشم همراه و همسو، كه به چشم رقیب مینگرند. تا وقتی كه این تصور و این نگرش وجود داشتهباشد، دادوستدهای رسمی و وسیع زبانی و ادبی میان دو كشور با مانع مواجه خواهد بود.
3. تشویق رسانههای جمهوری اسلامی ایران، بهویژه صدا و سیما، به توجه بیشتر به افغانستان از منظر مشتركات فرهنگی و زبان فارسی. اكنون آنچه از افغانستان در صدا و سیمای ایران دیده میشود، بههیچوجه تصویر یك كشور همفرهنگ و همزبان نیست. این قضیه بهویژه برای رفع سوءتفاهمها میان فارسیزبانان دو كشور و پذیرش این همسویی از سوی همهٔ اقشار جامعه مؤثر است. بیجا نیست اگر بگوییم كه بخشی از مقاومتی كه در افغانستان در برابر همسویی با فارسی ایران وجود دارد، ناشی از معرفی نادرست این كشور و مردمش در رسانههای ایران است.
4. تلاش برای رسمیت بخشیدن مصوّبات فرهنگستان زبان و ادب فارسی در افغانستان، تا از سویی بتوان از ثمرات این كوششها برای افغانستان استفاده كرد و از سویی راه برای تثبیت یك زبان فارسی هنجار و یكسان در همهٔ این قلمرو باز شود، چون با وضعیتی كه در افغانستان وجود دارد، هیچ بعید نیست كه فارسی این كشور به سبب این تغییرات متوالی به یك زبان مستقل بدل شود.
البته رسمیت بخشیدن به مصوّبات فرهنگستان در افغانستان، مشروط است به تعاملی كه میان دولتهای دو كشور صورت گیرد، بهگونهای كه نتیجهاش یا ایجاد یك فرهنگستان واحد و بینالمللی زبان فارسی باشد و یا حضور پررنگتر كشور افغانستان در فرهنگستان كنونی، تا دولتمردان این كشور را نیز به افزایش دایرهٔ نفوذ فرهنگستان متقاعد سازد.
5. تلاش برای ارائهٔ كتابها، نشریات و دیگر محصولات فرهنگستان زبان و ادب فارسی در كشور افغانستان، از طریق انتشار محصولات فرهنگستان در این كشور بهوسیلهٔ نهادهای دولتی و غیردولتی. این كار بهوسیلهٔ تعامل با مؤسسات انتشاراتی و پخش كتاب، نهادهای برگزاركنندهٔ نمایشگاههای كتاب و رایزنیهای فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در افغانستان امكان دارد. قابل یادآوری است كه متأسفانه با همهٔ زحماتی كه درزمینهٔ اهدای كتاب و انتقال كتاب به افغانستان كشیده میشود، آنچه در عمل به دست مردم این كشور میرسد، غالباً ناكارآمد است و بههیچوجه نیاز واقعی مردم را تأمین نمیكند. بهواقع گرایش عمومی در این سالها بر كتابهای دینی و ایدئولوژیك بودهاست كه گاه خود سبب ایجاد تنشهایی شدهاست، بهگونهای كه اكنون در برابر ورود كتاب از ایران به افغانستان موانعی جدّی ایجاد شدهاست.
6. پذیرش اعضایی از افغانستان در فرهنگستان زبان و ادب فارسی كه هم مقبولیت عمومی در میان اهل قلم این كشور دارند و هم دارای سواد و دانش كافی هستند. این سواد و دانش سبب تقویت كارهای فرهنگستان خواهد شد و آن مقبولیت عمومی، سبب میشود كه پذیرش این مصوّبات برای مردم افغانستان سهلتر باشد. خوشبختانه ما اكنون هم در میان تحصیلكردگان مهاجر در ایران و هم در داخل كشور، چنین اشخاصی داریم و در صورت لزوم میتوان به معرفی آنها پرداخت.
|