جست‌و‌جو در وبگاه نسخه قابل چاپ

مجموعۀ ام، اى، است،...
 
صورت‌هاى متّصل فعل «بودن» در زمان حال (ام، اى، است، ايم، ايد، اند)، به صورت‌هاى زير نوشته مى‌شود:
 
كلمات مختوم به
صامت ميانجى
مثال
صامت منفصل
ــ
خشنودم
خشنودى
خشنود است
 
 
خشنوديم
خشنوديد
خشنودند
«و» با صدايى نظير آنچه در «رهرو»
 
رهروم
رهروى
رهرو است
به كار رفته‌است
ــ
رهرويم
رهرويد
رهروند
‌صامت متّصل
ــ
پاكم
پاكى
پاک است
 
 
پاكيم
پاكيد
پاک‌اند
«آ»
«ى»
دانايم
دانايى
داناست*
 
 
داناييم
داناييد1
دانايند
«و» با صدايى نظير آنچه در «دانشجو»
«ى»
دانشجويم
دانشجويى
دانشجوست*
به­كار رفته­است
 
دانشجوييم
دانشجوييد
دانشجويند
«و» با صدايى نظير آنچه در «تو»
همزه
توام
تواى/ تويى
توست*
به­كار رفته­ است
 
توايم
(شماكارمند) متروايد2
تواند
«ـــِــ» (هاى
غيرملفوظ)
همزه
خسته‌ام
خسته‌اى
خسته ‌است
 
 
خسته‌ايم
خسته‌ايد
خسته‌اند
«اِى»
همزه
تيزپى‌ام
تيز‌پى‌اى
تيزپى ‌است
 
 
تيزپى‌ايم
تيزپى‌ايد
تيزپى‌اند
«اى»
همزه
كارى‌ام
كارى‌اي
كارى ‌است
 
 
كارى‌ايم
كارى‌ايد
كارى‌اند
 
ضماير ملكى و مفعولى
ضماير ملكى و مفعولى3 [ــَ­م، ــَـت، ــَـش، ــِـمان (مان)، ــِـتان (تان)، ــِـشان (شان)[،‌ در حالات شش‌گانه، همراه با واژه‌هاى پيش­از خود به­صورت‌هاى زير نوشته مى‌شود:
 
كلمات مختوم به
صامت ميانجى
مثال
صامت منفصل
ــ
برادرم
برادرت
برادرش
 
 
برادرمان
برادرتان
برادرشان
صامت متّصل
ــ
كتابم
كتابت
كتابش
 
 
كتابمان
كتابتان
كتابشان
«و» با صدايى نظير آنچه در «رهرو»
ــ
رهروم
رهروت
رهروش
به‌كار رفته­است
 
رهرومان
رهروتان
رهروشان
«آ»
«ى»4
پايم
پايت
پايش
 
 
پايمان
پايتان
پايشان
«و» با صدايى نظير آنچه
«ى»
عمويم
عمويت
عمويش
در«عمو» به­كار رفته‌است
 
عمويمان
عمويتان
عمويشان
«ــِـ» (هاي‌غيرملفوظ)
همزه
خانه‌ام
خانه‌ات
خانه‌اش
پيش­از ضماير ملكى مفرد
 
خانه‌مان
خانه‌تان
خانه‌شان
«اِى» پيش­از ضماير ملكى مفرد
همزه
پى‌ام
پى‌ات
پى‌اش
 
 
پى‌‌مان
پى‌‌تان
پى‌شان
«اى» پيش‌از ضماير ملكى مفرد
همزه
كشتى‌ام
كشتى‌ات
كشتى‌اش
«و» با صدايى نظير آنچه در «راديو»
 
كشتى‌مان
كشتى‌تان
كشتى‌شان
به­كار رفته­است
همزه5
راديوام
راديوات
راديواش
پيش­از ضماير ملكى مفرد
 
راديومان
راديوتان
راديوشان
 
ياى نكره و مصدرى و نسبى
ياى نكره (همچنين ياى مصدرى و نسبى) در حالات گوناگون به صورت‌هاى زير نوشته مى‌شود:
 
كلمات مختوم به
صامت ميانجى
مثال
صامت منفصل
صامت متّصل
«و» با صدايى نظير آنچه در «رهرو» به­كار رفته­است.
ـــ
ـــ
 
ـــ
برادرى
كتابى
 
رهروى
«ـــِــ» (هاى غيرملفوظ)6
«اِى»
«اى»
«و» با صدايى نظير آنچه در «راديو» به­كار رفته­است
«آ»
«و» با صدايى نظير آنچه در «دانشجو» به­كار رفته­است 
همزه
همزه
همزه
 
«ى»
«ى»
 
«ى»
خانه‌اى
تيزپى‌اى
كشتى‌اى
 
راديويى
دانايى
 
دانشجويى
 
كسرۀ اضافه
 
نشانۀ كسرۀ اضافه در خط آورده نمى‌شود، مگر براى رفع ابهام در كلماتى كه دشوارى ايجاد مى‌كند:
          اسبِ سوارى/ اسب‌ْسواري
    ـ كلماتى مانند رهرو، پرتو، جلو، در حالت مضاف، گاهى با صامت ميانجى «ى» مى‌آيد، مانند «پرتوى آفتاب» و گاهى بدون آن، مانند «پرتو آفتاب». آوردن يا نياوردن صامت ميانجى «ى» تابع تلفّظ خواهد بود.
    ـ براى كلمات مختوم به هاى غيرملفوظ، در حالت مضاف، از علامت «ء»7 استفاده مى‌شود:
          خانۀ من، نامۀ او
    ـ «ى»، در كلمه‌هاى عربى مختوم به «ى» (كه «آ» تلفّظ مى‌شود)، در اضافه به كلمۀ بعداز خود، به «الف» تبديل مى‌شود:
          عيساى مسيح، موساى كليم، هواى نَفْس، كُبْراى قياس
 
   
نشانۀ همزه*
 
همزۀ ميانى
    الف) اگر حرف پيش‌از آن مفتوح باشد، روى كرسى «ا» نوشته مى‌شود، مگر آنكه پس­از آن مصوّت «اى» و «او» و «ــِـ» باشد كه دراين­صورت روى كرسى «یـ» نوشته مى‌شود:
          رأفت، تأسّف، تلألؤ، مأنوس، شأن
          رئيس، لئيم، رئوف، مئونت، مطمئن، مشمئز
    تبصره: در كلمات عربى بر وزن «مُتَفَعِّل» نظير متأثّر، متأخّر، متألّم كه در تداول، اولين فتحۀ آن‌ها به كسره تبديل شده، همان صورت عربى آن ملاک قرار گرفته­است.
    ب) اگر حرف پيش­از آن مضموم باشد، روى كرسى «و» نوشته مى‌شود، مگر آنكه پس­از آن مصوّت «او» باشد كه دراين­صورت روى كرسى «ى» نوشته مى‌شود:
          رؤيا، رؤسا، مؤسّسه، مؤذّن، مؤثّر، مؤانست
          شئون، رئوس
    ج) اگر حرف پيش­از آن مفتوح يا ساكن و پس­از آن حرف «آ» باشد، به­صورت ـآ/ آ نوشته مى‌شود:
          مآخذ، لآلى، قرآن، مرآت
    در بقيۀ موارد و در كلّيۀ كلمات دخيل فرنگى با كرسى «ى » نوشته مى‌شود:
          لئام، رئاليست، قرائات، استثنائات، مسئول، مسئله، جرئت، هيئت
          لئون، سئول، تئاتر، نئون8
          استثنا: توأم
 
همزۀ پاياني
    الف) اگر حرف پيش­از آن مفتوح باشد (مانند همزۀ ميانى ماقبل­مفتوح)، روى كرسى «ا» نوشته مى‌شود:
           خلأ، ملأ، مبدأ، منشأ، ملجأ
    ب) اگر حرف پيش­از آن مضموم باشد (مانند همزۀ ميانى ماقبل­مضموم)، روى كرسى «و» نوشته مى‌شود:
          لؤلؤ، تلألؤ
    ج) اگر حرف پيش­از آن مكسور باشد، روى كرسى «ى» نوشته مى‌شود:
          متلألئ9
    د) اگر حرف پيش­از آن ساكن يا يكى از مصوّت‌هاى بلند «آ» و «او» و «اى» باشد، بدون كرسى نوشته مى‌شود:
          جزء، سوء، شيء، بُطء، بطيء، سماء، ماء، املاء، انشاء10
 
    تبصرۀ 1: كلماتى مانند انشاء، املاء، اعضاء در فارسى بدون همزۀ پايانى هم نوشته مى‌شود كه صحيح است. 
    تبصرۀ 2: هرگاه همزۀ پايانى ماقبل­ساكن (بدون كرسى) يا همزۀ پايانى ماقبل­مفتوح (با كرسى «ا») و يا همزۀ پايانى ماقبل مضموم (با كرسى «و») به ياى وحدت يا نكره متّصل شود، كرسى «ى» مى‌گيرد و كرسى قبلى آن نيز حفظ مى‌شود.
          جزئى، شيئى، منشائى، مائى، لؤلوئی
    راهنماى كتابت همزه، در صفحات بعد، در جدول شمارۀ 3، ارائه شده­است.

جدول 3. راهنماى كتابت همزه
 
كرسى «ا»
كرسى «و»
كرسى «ي‍ »
بدون كرسى
«أ، ـأ»
«آ، ـآ»
«ؤ، ـؤ»
«ئ‍، ـئ‍ »
«ء»
بأس
قرآن
تلألؤ
ائتلاف
بُطء
تأثير
لآلى
رؤسا
ارائه
بَطىء
تأخّر
مآل
رؤيا
اسائه
جزء
تأخير
مرآت
رؤيت
استثنائات
سوء
تأديب
مآخذ
سؤال
استثنائي
شىء
تأذّي
مآثر
فؤاد
القائات
ضوء
تأسّف
منشآت
لؤلؤ
اورلئان
فىء
تأسيس
مآب
لؤم
ايدئاليسم
ماء
تأكيد
مآرب
مؤالفت
بئاتريس
 
تألّف
 
مؤانست
بئر
 
تأليف
 
مؤتلف
پرومتئوس
 
تأمّل
 
مؤتمن
پنگوئن
 
تأمين
 
مؤثّر
تبرئه
 
تأنّي
 
مؤدّب
تخطئه
 
تأنيث
 
مؤدّي
تئاتر
 
تأويل
 
مؤذّن
تئودور
 
تفأّل
 
مؤسّس
توطئه
 
تلألؤ
 
مؤسّسه
جزئى
 
توأم
 
مؤكّد
سوئى
 
 
 
بدون كرسى
كرسى «ى»
كرسى «و»
كرسى «ا»
«ء»
«ئ‍، ـئ‍ »
«ؤ، ـؤ»
«آ، ـآ»
« أ، ـأ»
 
جرئت
مؤلّف
 
خلأ
 
دنائت
مؤمن
 
رأس
 
دوئل
مؤنّث
 
رأى
 
رافائل
مؤوّل
 
سبأ (قرآنى)
 
رئاليست
مؤيّد
 
شأن
 
رئاليسم
 
 
مأثور
 
رئوس
 
 
مأجور
 
رئوف
 
 
مأخذ
 
رئيس
 
 
مأخوذ
 
ژوئن
 
 
مأذون
 
ژئوفيزيک
 
 
مأكول
 
سئانس
 
 
مألوف
 
سئول
 
 
مأمن
 
سوئد
 
 
مأمور
 
سيّئات
 
 
مأنوس
 
شائول
 
 
مأوا
 
شئون
 
 
مأيوس
 
قرائت
 
 
مبدأ
 
قرائات
 
 
متأثّر
 
كاكائو
 
 
متأخّر
 
كلئوپاترا
 
 
متأذّى
 
لائوس
 
 
متألّم
 
 
بدون كرسى
كرسى «ى»
كرسى «و»
كرسى «ا»
«ء»
«ئ‍، ـئ‍ »
«ؤ، ـؤ»
«آ، ـآ»
« أ، ـأ»
 
لئام، لئيم
 
 
متأمّل
 
لئون
 
 
متأهّل
 
لوئى
 
 
متلألئ
 
مائومائو
 
 
مستأصل
 
مسائل
 
 
ملأ
 
مسئول
 
 
ملجأ
 
مئونت
 
 
منشأ
 
مرئوس
 
 
نبأ (قرآنى)
 
مرئى
 
 
يأس
 
مشمئز
 
 
 
 
ناپلئون
 
 
 
 
نشئه
 
 
 
 
نشئت
 
 
 
 
نوئل
 
 
 
 
نئون
 
 
 
 
ويدئو
 
 
 
 
هيئت
 
 
 
 
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* كلمه‌هاى ستاره‌دار در اين جدول از قاعده مستثنا هستند.
1. چنانچه كلمه‌اى مختوم به مصوّت باشد و جزء پس‌از آن نيز با مصوّت آغاز شده‌باشد، مى‌توان در فاصلۀ ميان دو مصوّت از دو نوع صامت ميانجى (با ارزش يكسان) استفاده كرد: يكى صامت «ى» و ديگرى صامت «همزه»؛ نظير داناييد/ دانائيد؛ زيبايى/ زيبائى؛ تنهايى/ تنهائى، كه در بعضى همزه غلبه دارد و در بعضى ديگر «ى» و از كلمه‌اى به كلمۀ ديگر فرق مى‌كند. در اينجا، براى حفظ يكدستى و سهولت آموزش، صامت ميانجى «ى» انتخاب شده‌است.
2. چون «توايد» معنا ندارد، «متروايد» آورده شد.
3. در دستورهاى اخير زبان فارسى، به‌جاى اصطلاحاتى نظير «ضمير ملكى» يا «ضمير مفعولى»، اصطلاح «ضمير شخصى متّصل» به‌كار مى‌رود.
4. اين «ى» ممكن است در مواردى حذف شود. در تداول عامّه «بابام» به‌جاى «بابايم» گفته مى‌شود. در ادبيات داستانى هم، زمانى كه نويسنده زبان گفتار را ضبط مى‌كند، وضع به‌همين‌منوال است. در شعر به‌ضرورت شعرى اين حذف صورت مى‌گيرد، مثلاً استعمال «بازوت» به‌جاى «بازويت» در اين مصراع: «آفرين بر دست و بر بازوت باد».
5. در محاوره، اصولاً همزه و مصوّت آغازى حذف مى‌شود، مثلاً گفته مى‌شود «راديوم خراب شد» و نه «راديوام خراب شد».
6. هاى غيرملفوظ، در الحاق به «ياى مصدرى»، حذف مى‌شود و «گ» ميانجى به‌جاى آن مى‌آيد: بندگى. در چند كلمه، هاى غيرملفوظ در الحاق به «ياى نسبت» افتاده و «گ» ميانجى اضافه شده‌است: «خانگى»، «هميشگى»، «هفتگى».
7. اين علامت كوتاه‌شدۀ «ى» است.
* گاهى، خصوصاً در خوشنويسى، در زير همزۀ پايانى «ء»، بدون اينكه به كلمۀ ديگرى اضافه شده‌باشد، علامتى شبيه كسره مى‌گذارند كه صحيح نيست.
8. كلمۀ هيدروژن گاهى ئيدورژن نوشته مى‌شود كه صحيح نيست.
9. كلمۀ منشى در اصل مُنشِئ بوده‌است كه در فارسى «ء» به «ى» بدل شده‌است.
10. همزۀ پايانى بدون كرسى در كلمات انشاء، املاء، اعضاء، در فارسى، در اضافه به كلمۀ بعداز خود، غالباً حذف مى‌شود و به‌جاى آن «ى» ميانجى مى‌آيد، مانند انشاى خوب، اعضاى بدن، ولى حفظ همزۀ آن هم صحيح است: انشاءِ خوب، اعضاءِ بدن.