|
دستور خطّ فارسی؛ گذری بر بایدها و نبایدها
مرتضی قاسمی
سالیان درازی است که در صفحهٔ شناسنامهٔ بسیاری از کتابها با عنوانی به نام ویراستار مواجه میشویم که شاید شمار قابل توجهی از خوانندگان حتی معنای این واژه را هم ندانند، چه رسد به اینکه از نقش واقعی او در فرایند چاپ و به سامان رسیدن یک کتاب آگاهی داشتهباشند. البته اطلاع نداشتنِ همگان از معنای این واژه و عمل ویراستار ایرادی نیست که بتوان آن را بهعنوان یک ضعف به شمار آورد، اما نتیجهٔ عملی وجود چنین عنصری، در پایان امر، آنچنان محسوس و قابل دریافت است که هرآنکس اندک انس و الفتی با کتاب و کتابخوانی داشتهباشد، میتواند در نگاه نخست این نتیجه را دریابد. باری، سخن گفتن در بابِ فواید ویرایش و لزوم بهکارگیری مهارت ویراستاران در به انجام رساندنِ هر متنی، مجالی را میطلبد که از حوصلهٔ این نوشته بیرون است.
در این نوشتار فرض بر این است که مخاطبان ما لزومِ وجود چنین عنصری را باور دارند و آنچه در پی میآید، با پذیرشِ پیشفرضِ مذکور، تأکیدی است بر لزوم پیروی نویسندگان و ویراستاران از قواعد کلّی ویراستاری در حوزهٔ ویرایش فنّی و نه محتوایی، و چگونگی ارتباط آنان با مهمترین و اصلیترین مرجع قانونگذاری حوزهٔ نگارش و زبان، یعنی فرهنگستان زبان و ادب فارسی و مسائل مربوط به آن.
متأسفانه جایگاه فرهنگستان در کشور ما آنچنان که بایدوشاید شناختهشده نیست و این عدم شناخت تنها به متن جامعه مربوط نمیشود، بلکه شمار چشمگیری از فرهیختگان نیز هستند که با آن آشنایی چندانی ندارند و یا اگر هم دارند رفتار و برخورد دوستانهای با آن در پیش نگرفتهاند؛ شاهد آن نیز سخنان و مصاحبههایی است که هر از چند گاه، اینسو و آنسو، در نقد فرهنگستان، آن هم نقدهایی به دور از انصاف و گاه مغرضانه، مشاهده میکنیم. طبیعتاً همین امر یکی از عواملی است که باعث میشود سیاستگذاریها و مصوّبات فرهنگستان زبان و ادب فارسی، یا دیر به نتیجه برسد و یا آنگونه که پیشبینی میشود به بار ننشیند. البته این نکته را نیز نباید نادیده گرفت که خوشبختانه با توجهی که در سالهای اخیر به مقولهٔ زبان و ادب فارسی شدهاست و با پیگیریهای جدّیای که درزمینهٔ اجرایی کردنِ مصوّبات فرهنگستان ازسوی فرهنگستان، دولت و دیگر نهادها انجام یافته، شاهد بودهایم که استقبال خوبی ـ به نسبتِ گذشتهـ ازسوی بیشتر سازمانها و نهادها، و حتی بسیاری از مخاطبان عام، از این مصوّبات صورت گرفتهاست. این پیشرفت میتواند نتیجهٔ مستقیم تلاشی باشد که برای کشاندنِ فرهنگستان به میان مردم و ایجاد کردنِ ارتباط میان این دو صورت گرفتهاست و مطمئناً با افزایش این تلاشها نتایج بسیار بهتر و امیدوارکنندهتری نیز به بار خواهد آمد.
همان گونه که در ابتدا اشاره شد در این نوشتار قصد بر این است که ارتباط میان نویسندگان و ویراستاران، با فرهنگستان بررسی شود؛ چراکه این قشر، مهمترین و اصلیترین گروهی هستند که بهتر است هرچه سریعتر با فرهنگستان ارتباط دوسویهٔ کاربردیتری برقرار کنند.
برای ورود به این بحث ابتدا قسمتهایی از مقدمهٔ دستور خطّ فارسی مصوّب فرهنگستان را از نظر میگذرانیم. در آغاز این مقدّمه چنین آمدهاست:
خط چهرهٔ مکتوب زبان است و همان گونه که زبان از مجموعهٔ اصول و قواعدی به نام «دستور زبان» پیروی میکند، خط نیز باید پیرو اصول و ضوابطی باشد که ما مجموع آن اصول و ضوابط را «دستور خط» نامیدهایم. خطّ فارسی، بهموجب اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، خطّ رسمی کشور ماست و کلیهٔ اَسناد رسمی و مکاتبات و کتابهای درسی باید به این خط نوشته شود و طبعاً چنین خطّی باید قواعد و ضوابطی معلوم و مدوّن داشتهباشد تا همگان، با رعایت آنها، هویت خط را تثبیت کنند و محفوظ دارند (دستور خطّ فارسی 1388: 1).
در همین بند از مقدّمهٔ دستور خطّ فارسی به چند نکتهٔ بسیار مهم اشاره شده که هریک بهتنهایی وظیفهای سنگین را متوجه همگان میسازد:
1. در آغاز، «خط» بهعنوان چهرهٔ مکتوب زبان شناسانده شدهاست (که البته این نکته نیز پُر واضح است که زبان خود یکی از عوامل مهمّ تعیینکنندهٔ هویت هر جامعه و ملّت است)؛
2. لزوم تدوین قاعده برای این چهره (وظیفهای که علیالاصول و بهموجب قانون اساسی به عهدهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی نهاده شدهاست. با توجه به این دو نکته ـ که به حوزهٔ قانونگذاری مربوط میشود ـ چنین نتیجه میگیریم که انقطاع از این عامل اساسی و وارد کردن سلایق گوناگون در آن و سست کردنِ پایههای خط و زبان، چیزی نیست جز تیشه بر ریشهٔ هویت خویشتن زدن؛ بهویژه در این برهه از زمان که امواج بیشمار تبلیغات و هجوم همهجانبه از اینسو و آنسو بهسمت زبان و ادب فارسی روانه شدهاست)؛
3. لزوم پیروی «همگان» در بهکارگیری قواعد وضعشده برای این چهره و پس از آن تثبیت و حفظ آن.
نویسندگان و مترجمان و تمامی کسانی که به نوعی اندیشههای خود را بر صفحهٔ کاغذ ثبت میکنند، نخستین کسانی هستند که در همان حال که به نشر دانش میپردازند، میتوانند به زبان و نگارش فارسی خدمت یا خیانت کنند، اما به دلیل نحوهٔ انجام گرفتن نگارش در مرحلهٔ نخست (یعنی نگارشِ دستی) و به دلیل اینکه تا رسیدن به نتیجهٔ نهایی ـ که چاپ و نشر کتاب یا مقاله است ـ راهِ درازی در پیش است، باید گفت «ویراستار» بهعنوان کسیکه تمامی نگاهها متوجه اوست، موظّف است بارِ این وظیفهٔ سنگین را به دوش کشیده، از عهدهٔ آن به بهترین وجه برآید و «بهترین وجه» نیز در این میان وجهی است که بتواند موجب استحکام و قوام زبان و ادب فارسی شود و این هدف تحقّق نمییابد مگر با رعایت قواعد و ضوابطی که فرهنگستان زبان و ادب فارسی، بهعنوان مرجع مطمئن تصمیمگیری دربارهٔ زبان فارسی، آنها را تهیه و تدوین نمودهاست. این نکته، یعنی مرجعیت فرهنگستان در تدوین قواعد رسمالخط، زمانی نمود بیشتری مییابد که به تلاشهای گذشتگان در راه قاعدهمند ساختن رسمالخط فارسی و عدم پذیرش این کوششها ازسوی دیگر صاحبنظران و توفیق نیافتن آنها در رسیدن به مقصود، توجه شود.
این قواعد، پساز سالها تلاش، در قالب دو کتاب در اختیار همگان قرار گرفتهاست که عبارتاند از:
1. دستور خطّ فارسی مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی، که چاپ پنجم و ویراست نهایی آن در سال 1385 منتشر شده و اکنون به چاپ هشتم نیز رسیدهاست؛1
2. فرهنگ املایی خطّ فارسی، که شاملِ نزدیک به 30000 واژه است و در سال 1385 منتشر شدهاست؛
امروزه با تخصصی شدنِ علوم نمیتوان از تمامی صاحبان قلم انتظار داشت که همهٔ اصول مربوط به زبان و نگارش فارسی را موبهمو رعایت کنند (برخلاف گذشته که صاحبان علم لقبِ حکیم را با خود داشتند و همگی، علاوه بر دانشهای تخصصی خویش، در وهلهٔ نخست ادیب نیز بودند). به قول یکی از دوستان فاضل، شاید بتوان گفت ویراستاران، با حضور خود، به گونهای به زبان فارسی خیانت نیز میکنند و آن بدین صورت است که نویسندگان بدون هیچگونه دقتی در نحوهٔ نگارش، تمام مسئولیت خود را در قِبال زبان فارسی به عهدهٔ ویراستاران مینهند و خود، فارغ از این مسئله، تنها به نوشتنِ صِرف میپردازند و بس!
بااینحال، به عقیدهٔ نگارنده، هر نویسندهای که برای هویت و اصالت متن خود اندک ارزشی قائل باشد نمیتواند و نباید بدین صورت منفعلانه عمل نموده، پس از نگارش، همهٔ امور را به دیگران واگذار نماید. شاید بتوان گفت رعایت حدّاقلها ازسوی هر شخصی کمترین وظیفهای باشد که بر عهده دارد. رعایت این حدّاقلها نیز نیازی به تخصص در حدّ اعلای آن ندارد، بلکه تنها با به کار بستن قواعدی که به صورتی بسیار ساده و روشن در دستور خطّ فارسی آمدهاست میتوان از عهدهٔ این وظیفه برآمد.
دستور خطّ واحد و یکساننویسی، در حوزهٔ آموزش نیز میتواند نتایج بسیار مثبتی به بار آورَد که از جملهٔ آنها میتوان به تسهیلِ امر آموزش به نوآموزان و نیز غیرفارسیزبانانی اشاره کرد که علاقهمند به فراگرفتن زبان فارسی هستند. طبیعی است که شیوهٔ واحد در نگارش میتواند بسیاری از استثنائاتِ دستوپاگیر و گمراهکننده را مرتفَع سازد و همین امر باعث ایجاد سهولت در امر آموزش شود. اینچنین است که میتوان برای گسترش قلمرو زبان فارسی نیز سرمایهگذاری کرد و به آیندهٔ آن خوشبین بود.
موضوع دیگری که از جملهٔ دغدغههای تدوینکنندگان دستور خطّ فارسی بوده و هست، استفادهٔ روزافزون و همهجانبه از خطّ فارسی در محیطهای مجازی و رایانهای در میان تقریباً تمامی قشرهای جامعه است. در همین زمینه در بابِ یکی از فواید رعایت کردنِ قواعد دستور خط، در بخش دیگری از مقدمهٔ دستور خط فارسی چنین آمدهاست:
دستور خطّ واحد، سبب میشود بتوان از قابلیتهای رایانهای برای ایجاد کتابخانههای گستردهٔ رقمی (دیجیتالی) بهره گرفت، و همین امر بهتنهایی، برای اثبات لزوم و ضرورت پذیرش یک شیوهٔ واحد کفایت میکند (دستور خطّ فارسی 1388: 8).
نفوذِ انکارناپذیرِ رایانه در تمام شئونِ زندگی امروز، ما را بر آن میدارد که نه تنها دانش خود را ــ در هر مرتبهٔ علمی و حوزهای از علوم که باشیم ــ در این زمینه افزایش دهیم، بلکه ما را ملزم میکند تا قواعد و ضوابط قلمرو علمی و کاری خود را نیز با این پدیده هماهنگ کنیم. در نتیجهٔ این هماهنگسازی است که میتوانیم از امکانات فراوانی که رایانهها در اختیار ما میگذارند (و بهراحتی میتواند راهگشای بسیاری از گرفتاریهای مسیر دانشاندوزی و پژوهش و نشر دانش باشد) استفاده کنیم.
با در نظر داشتنِ این موضوع، یعنی پدیدهای به نام رایانه و لزوم استفاده از امکانات آن، بهکارگیری قواعد و ضوابط مربوط به نگارش و دستور خط فواید بیشماری را ــ با توجه به گسترش پژوهش در حوزههای گوناگون علمی و ادبی ــ در پی خواهد داشت که ارزش و اهمّیت پیروی از دستور خطّ واحد را بیشازپیش آشکار میسازد.
بهراحتی قابل پیشبینی است که با در اختیار داشتنِ یک کتابخانهٔ گستردهٔ رقمی تا چه حد میتوان در امر پژوهش ــ بدون در نظر گرفتن حوزهٔ تحقیق ــ پیش رفت و سرعت و دقّت بیشتری را چاشنی کار کرد. در این سالها شاهد تولید و ارائهٔ بسیاری از نرمافزارها بودهایم که برای تحقّق همین امر در اختیار پژوهشگران قرار گرفتهاست. اما نقصانی که در تمامی این محصولات بهوضوح به چشم میآید همانا دیگرگونی و تشتّت در رسمالخطّ بهکاررفته در این تولیدات است. این نقیصه، بهویژه در نرمافزارهایی که برای مخاطبانِ محصولاتِ ادبی ساخته شده، محسوستر است و بهجرئت میتوان گفت رعایت نکردنِ شیوهٔ نگارش یکسان در این تولیدات، به نوعی نقض غرض محسوب میشود؛ بنابراین، به نظر میرسد لزومِ حضورِ یک کارشناس ادبی یا ویراستار آشنا به اصول و ضوابط رسمالخط، در کنار کارشناسان رایانه و تولید نرمافزارهای اینچنینی، بسیار ضروری باشد و حتی شاید بتوان گفت که در این کار به یک کارشناسِ ادبی آشنا به اصول و ضوابط رسمالخط و آشنا به رایانه و امکانات آن نیازمندیم.
اما مهمترین نکتهای که در حوزهٔ ارتباط رایانه و کتاب وجود دارد در بخش دیگری نمود پیدا میکند: در بسیاری از مواقع پیش میآید که نیازمند آن میشویم که به متن حروفچینیشدهٔ یک کتاب دسترسی داشتهباشیم و در این هنگام اگر کتاب مورد نظر حجیم نیز باشد مشکل دوچندان میشود. در متونی که به خطّ لاتین نگارش یافتهاند، سامانهٔ OCR یکی از کارآمدترین گزینههایی است که میتوان از آن بهره جُست تا نسخهٔ عکسی یک متن را به متنی قابل ویرایش تبدیل کرد، اما این سامانه تا کنون در مورد خطّ فارسی کاربرد چندانی نداشتهاست و نمیتوان از آن بهرهٔ کافی و مطلوب گرفت.
بدیهی است که نخستین گام در راه کاربردی کردنِ این سامانه برای خطّ فارسی و طراحی برنامهای که بتواند نسخههای عکسی یک متن را پردازش کرده، آن را بهصورت متن در اختیار ما قرار دهد، یکدست بودنِ شیوهٔ نگارش خطّ فارسی است. تنها به این صورت است که میتوان اطلاعات مربوط به خطّ فارسی را به رایانه سپرد تا پس از آن، رایانه بتواند بهوسیلهٔ تطبیق دادنِ دادههای پیشین با دادههای جدید، آنها را شناسایی نموده، نسخهٔ متنی قابل ویرایشی را به ما تحویل دهد. البته در سالهای اخیر کوششهایی ازسوی تولیدکنندگان نرمافزارهای اینچنینی انجام یافتهاست که نگارنده در هنگام استفاده از آنها مشکلات بسیاری را ملاحظه کرد که هنوز فاصلهٔ این نرمافزارها را تا رسیدن به آنچه مطلوب است بعید نشان داد.
نکتهای که باید در پایان آن را متذکر شد این است که ارباب فضل و دانش و اهالی قلم که خود درزمینهٔ نگارش و رسمالخط صاحبِ نظر و عقیدهاند، خود نیک به این مسئله آگاهاند که در این حوزه تا چه اندازه اختلاف سلیقه و مشرب وجود دارد و بالطّبع در این کلام نیز متفقالقولاند که شاید نتوان هیچگاه به شیوهای در نگارش خطّ فارسی دست یافت که مورد قبول همگان بوده، بهصورت تام و تمام پذیرفته شود. با توجه به این موارد، پیشنهاد نگارنده، در مقام یک ویراستار علاقهمند به زبان و ادب فارسی این است که گرچه ممکن است بسیاری از قواعد و اصول دستور خطّ فارسی فرهنگستان به مذاق صاحبنظران خوش نیاید، بهتر این است که این شیوه اوّلاً پذیرفته شود و ثانیاً در نوشتار آنان نمود عملی یابد.
با توجه به اینکه روش فرهنگستان زبان و ادب فارسی در تدوین این شیوهنامه، بر پایهٔ اعتدال بودهاست و همچنین در تدوین آن از نظریات و پیشنهادهای تمام کسانی که در این حوزه صاحب عقیدهای بودهاند بهره گرفته، امید این است که با امعان نظر اهل علم و قلم به اهدافی که بدانها اشاره شد دست یابیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. نمایهٔ موضوعی کتاب مذکور، با عنوان فرهنگ موضوعی دستور خطّ فارسی، به کوشش نگارنده، توسط انتشارات سروش در سال 1387 منتشر شدهاست.
|