امروز پنجشنبه ՝ 1396/09/02    ■ Thu, Nov 23, 2017   



  
اندازه نوشته   A | A
آخرین اخبار 
آموزش واژه‌گزینی در رادیو فرهنگ
واژه‌گزینی در حوزه‌های علمی و فنی و هنری اصول و ضوابطی دارد که آشنایی با آن‌ها برای علاقه‌مندان به زبان فارسی جذاب و آموختنی است. ازاین‌رو، به کوشش رادیو فرهنگ، سلسله‌گفتارهای دکتر غلامعلی حداد عادل در درس «کلیات و کارگاه واژه‌گزینی» که در نیم‌سال تحصیلی ۹۵-۹۶ مقطع کارشناسی ارشد رشتة واژه‌گزینی و اصطلاح‌شناسی تدریس شد، ضبط و برا ...

بازدید استادان افغانستانی از فرهنگستان زبان و ادب فارسی
چهارشنبه، هفدهم آبان‌ماه ۱۳۹۶، هیئتی از کشور افغانستان، متشکل از استادان زبان و ادبیات فارسی و رؤسای دانشگاه‌های دولتی و خصوصی این کشور، میهمان فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. آقایان دکتر اسدی، رئیس دانشگاه آموزش‌وپرورش کابل؛ دکتر عاکف جهاد، رئیس دانشگاه خصوصی راه سعادت در تخار؛ دکتر طالقانی، رئیس بنیاد نخبگان افغانستان؛ دکتر ی ...

الزام هیئت دولت به رعایت قانون «ممنوعیت به‌کارگیری اسامی بیگانه»
علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی، در نامه‌ای خطاب دکتر حسن روحانی، قانون «ممنوعیت به‌کارگیری اسامی، عناوین و اصطلاحات بیگانه» را یادآوری کرده است. رئیس مجلس شورای اسلامی در این نامه که مربوط به مصوبۀ تیرماه هیئت دولت دربارۀ تعیین تعرفۀ خدمات درمانی در بخش دولتی و خصوصی و غیردولتی است، ایراد وارد بر این مصوّبه در به‌کارگ ...

برگزاری نخستین کارگاه آموزشی زبان فارسی (در جايگاه زبان علم) با عنوان «کارسوق واژه‌گزینی»
جمعه و شنبه، دوازدهم و سیزدهم آبان‌ماه ۱۳۹۶، مرکز ملی استعدادهای درخشان و دانش‌پژوهان جوان (سمپاد) وزارت آموزش‌وپرورش و فرهنگستان زبان و ادب فارسی، نخستین کارسوق واژه‌گزینی را، با شرکت دانش‌آموزان منتخب پایۀ دهم دبیرستان‏های دورۀ دوم پرورش استعدادهای درخشان شهر تهران، برگزار کردند.
آخرين به روز رسانی ۱۳۹۵/۳/۲۳ - ۱۰:۳۱ نسخه قابل چاپ
فرهنگ ایران و تأثیر آن در شبه‌قارّۀ هند
 
اشاره: چهارشنبه، پنجم خردادماه 1395، مراسم اختتامیۀ همایش بین‌المللی «ایران و هند، دو فرهنگ بزرگ: نگاهی به گذشته و چشم‌انداز آینده» برگزار شد. در این مراسم دکتر غلامعلی حدّاد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در موضوع «فرهنگ ایران و تأثیر آن در شبه‌قارۀ هند» سخنرانی کرد. آنچه در ادامه آمده است متن کامل سخنرانی ایشان در مراسم اختتامیۀ همایش بین‌المللی «ایران و هند، دو فرهنگ بزرگ: نگاهی به گذشته و چشم‌انداز آینده» است.
 
فرهنگ‌ها به چشمه‌های جوشانی می‌مانند که در یک جا محدود نمی‌مانند و بسته به قوّت و قدرتشان، تا سرزمین‌های دور گسترش پیدا می‌کنند. هرچه اقتدار یک فرهنگ بیشتر باشد تأثیر آن در سایر کشورها و آفاق و اقطار بیشتر خواهد بود. فرهنگ ایران نیز چنین قدرت و قابلیتی داشته است. یکی از سرزمین‌ها و قلمروهایی که از دیرباز میدان حضور فرهنگ ایران بوده شبه‌قارۀ هند است. ما، در بحثی فشرده، می‌خواهیم فرهنگ ایران را در آینۀ بزرگ شبه‌قارۀ هند تماشا کنیم. می‌خواهیم خودمان را در آینۀ دیگران ببینیم. کاری که می‌کنیم شبیه کار کسی است که در چشم طرف مقابلش چشم می‌دوزد و با نگاه در مردمک چشم او تصویر خویش را می‌بیند. ما می‌خواهیم فرهنگ ایران را در هند ببینیم. می‌خواهیم از راه «دیگری‌شناسی»، «خود‌شناسی» کنیم.
فیخته (۱۷۶۲-۱۸۱۴م)، فیلسوف معروف آلمانی، در فلسفۀ خود نظریه‌ای دارد که با دو تعبیر «من» و «جز من» بیان می‌شود. او می‌گوید: ما برای شناخت خود باید به خود تعیّن بخشیم. تعیّن بخشیدن به خود به معنای محدود کردن خود است. محدود کردن خود به معنای تعیّن بخشیدن به غیر خود است. بنابراین، شناخت و معرفت احتیاج به دو پایه دارد: «من» و «جز من». «من» هنگامی می‌تواند خود را بشناسد که با «جز من» روبه‌رو شود. در فلسفۀ فیخته «من» و «جز من» دو روی یک سکّه‌اند و لازم و ملزوم یکدیگرند. «من» تا وقتی که به خود پی نبرده باشد و خود را برننهاده باشد، وجود ندارد و زمانی «هست» می‌شود که به خود پی برده باشد. پی بردن به خود به معنای این است که «جز من» را برابر خود نهاده باشد. این «برنهاد» و «برابرنهادِ» من و جز من اساس فلسفۀ فیخته است و همان مفهومی است که در فلسفۀ هگل هم دیده می‌شود. ما نیز در اینجا می‌خواهیم خود را از طریق شناخته دیگری بشناسیم و این «دیگری» در بحث امروز ما فرهنگ و تمدن شبه‌قاره است.
    در همین آغاز سخن چند ملاحظه را باید ذکر کرد:
    ۱. مراد ما از شبه‌قاره، هند و پاکستان و بنگلادش امروز است. وقتی می‌گوییم «شبه‌قاره» و حتی وقتی می‌گوییم «هند» مرادمان مجموع این سه سرزمین است و اگرچه امروز هند منحصراً به بخش اعظمِ آن قلمرو اطلاق می‌شود، ما اصطلاح تاریخی را مراد می‌کنیم.
    ۲. اگرچه بحث ما اختصاص به تأثیر فرهنگ ایران در شبه‌قاره دارد، نباید فراموش کنیم که فرهنگ شبه‌قاره هم در فرهنگ ایران تأثیر کرده و این تأثیر دوسویه و متقابل بوده است. تأثیری که فرهنگ شبه‌قاره در ایران نهاده احتیاج به بحثی مستقل دارد و در اینجا فقط برای آنکه اشاره‌ای کرده باشیم از کتاب کلیله و دمنه و بازی شطرنج و کتاب سند هند (در ریاضیات و نجوم) و کتاب التحقیق ما للهند ابوریحان بیرونی (در مردم‌شناسی هند) نام می‌بریم و اشاره‌ای می‌کنیم به اینکه بیرونی، در حدود هزار سال پیش، چهل سال از عمر خود را به پژوهش در فرهنگ و تمدن هند اختصاص داد و در فهرستی که از آثار خود به دست داده می‌بینیم که از میان صد کتابی که او نوشته است، ۲۷ عنوان به هند مربوط می‌شود. نیز اشاره می‌کنیم به کتاب جوگ بشست که آن را میرفندرسکی (۹۷۰-۱۰۵۰ق) از سانسکریت به فارسی ترجمه کرد. ارقام هندی نیز، که همان ارقام عربی (۱ و ۲ و ۳ و...) است و ما همه می‌شناسیم، از طریق ایران و کشورهای اسلامی به اروپا رفته است. لغات فراوان سانسکریت در زبان فارسی را هم در بررسی این رابطۀ دوسویه نباید از یاد برد. نمونه‌های دیگر نیز بسیار است که هریک نشانه و دلیلی است بر تأثیر فرهنگ و تمدن شبه‌قاره در فرهنگ و تمدن ما.
    ۳. در طول تاریخ ایران، خصوصاً در دوران اسلامی، هند میدان وسیع سیاحت و تجارت و دانش‌اندوزی و ارائۀ فضل و علم و هنر برای ایرانیان بوده است. اگر بخواهیم جایگاه هند را برای دانشمندان و اهل فکر و ادب در ایران گذشته تصوّر و تصویر کنیم، از یک جهت، می‌توانیم هند را به دنیای غرب برای امروز کشورهایی نظیر ایران تشبیه کنیم؛ یعنی همچنان‌که امروزه علما و خواص برای علم‌آموزی یا مقاصد دیگر به فکر سفر به کشورهای غربی‌ می‌افتند، در گذشته به فکر سفر به هند می‌افتادند. رفتن به هند چندان شوق‌انگیز بوده که شاعری مانند فیّاض لاهیجی می‌گوید:
حبّذا هند کعبۀ حاجات
خاصه یاران عافیت‌جو را
هرکه شد مستطیع فضل و هنر
رفتن هند واجب است او را
    این نمونه‌ای است از توجه و گرایشی که در میان ایرانیان فرهیخته به هند وجود داشته است. در این «تشبیه هند به غرب» باید توجه داشت که یک تفاوت بسیار مهم و اساسی میانِ مهاجرت یا سفر کردنِ دانشمندان و علما و هنرمندان و روشنفکران گذشتۀ ما به هند و رفتن دانشجویان و استادان ما به دنیای غرب وجود داشته و آن این است که در آن زمان که ایرانیان به هند می‌رفتند، دو تمدن «ایرانی» و «هندی» هم‌سنگ و هم‌تراز و همتای یکدیگر بودند و یکی بر دیگری تفوّق و حتی ادّعای غلبه نداشت. اوج این رفت‌و‌آمدها، که در دوران صفویۀ ایران و گورکانیان هند است، دورانی است که آن دو قدرتْ دو قدرت متوازن‌اند و هیچ‌یک از بالا به دیگری نگاه نمی‌کند. دو فرهنگ از نظر معنوی همگون‌اند و ارزش‌های یکی نزد دیگری خوار انگاشته نمی‌شود. مناسبات دو دربار و دو کشور و دو ملت به نحوی بوده که پادشاهی مانند همایون وقتی‌که در هند دستش از سلطنت کوتاه می‌شود به دربار شاه طهماسب صفوی پناه می‌آورد و شاه طهماسب نیز دوازده‌هزار سپاهی قزلباش را با او همراه می‌کند و او را به هند برمی‌گرداند و کمک می‌کند که او دوباره به سلطنت برسد. حتی همایون در مدتی که در ایران بوده خود به تعلیم خوشنویسی و زبان فارسی و شعر در دربار صفوی اشتغال داشته و با خود جمع کثیری از هنرمندان را به هند ‌برده و شاه طهماسب هم از او درخواست‌هایی کرده که همۀ آن‌ها به گسترش فرهنگ ایران در هند منتهی می‌شده است.
 
پیشینۀ روابط ایران و هند
    در حدود سال ۱۵۰۰قبل از میلاد مسیح، یعنی ۳۵۰۰سال پیش، اقوامی که در آسیای مرکزی در منطقۀ خزر و قفقاز بودند و به آریایی موسوم بودند، از شمال به جنوب سرازیر شدند. بخشی از این اقوام در ایران ماندند و «ایرانی» نام گرفتند و بخشی از آن‌ها جنوبی‌تر شدند و به سند رفتند و «آریایی‌های هند» شدند. بنابراین می‌توان گفت که ریشه‌های عمیق هند و ایران در اعماق تاریخ یکی است و، به تعبیری، ما با بسیاری از مردم شبه‌قاره از نظر تاریخی و نژادی پسرعموییم.
    در طول تاریخ طولانی مناسبات ایران و هند مهاجرت‌های گوناگونی صورت گرفته و عدۀ زیادی از ایرانیان به مناسبت‌های مختلف به هند مهاجرت کرده‌اند. یکی از این مهاجرت‌ها مهاجرت جمعی از زرتشتیان، بعد از آمدن اسلام به ایران است. زرتشتیان سه دسته شدند: عدۀ زیادی مسلمان شدند، عده‌ای مسلمان نشدند و در ایران ماندند و جزیه پرداخت کردند، و عده‌ای هم ترجیح دادند که از ایران مهاجرت کنند و به کشورهایی مانند هند و چین بروند. جمع قابل توجهی از زرتشتیان ایران، در حدود قرن هشتم میلادی، از ایران به هند مهاجرت کردند و به شهری از ایالات گجرات هند به نام «سنجان» وارد شدند و از آنجا به شهرهای دیگر در همان ایالت و به دیگر نقاط هند رفتند. از آن دوره پنج کتیبه به زبان پهلوی در هند باقی مانده که خطوط پهلویِ دو تای آن‌ها هنوز هم قابل خواندن است. این زرتشتیانِ مهاجر به هند را «پارسیان» می‌نامند که برای خود تاریخی طولانی دارند. امروزه پارسیان در هند اقلیتی مؤثرند و در شهرهای بزرگی مانند بمبئی آثار حضور علمی و اقتصادی آن‌ها معروف و مشهود است.
    در دورۀ اسلامی نیز کوچ‌ها و مهاجرت‌های متعددی از ایران به هند صورت گرفته است. دسته‌ای از این مهاجرت‌ها به‌سبب جنگ‌ها و فتوحات بوده و دسته‌ای هم ناشی از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی. در فتح هند توسط محمد ابن قاسم در صدر اسلام، وقتی که وی سند را فتح کرد و دروازۀ هند را به روی مسلمانان گشود، مسلمان‌هایی از همۀ مناطق اسلامی، از جمله ایران، به‌صورت یک مهاجرت دسته‌جمعی وارد هند شدند. این مهاجرت به ضرورت و اقتضای فتح هند بود، زیرا پس از هر فتحی عده‌ای برای ادارۀ فتوحات به سرزمین فتح‌شده مهاجرت می‌کنند. مهاجرت دوم در اواخر قرن چهارم صورت گرفت. وقتی‌که سبکتکین، پدر سلطان محمود، و خود سلطان محمود غزنوی از خراسان به سمت هند حرکت کردند و در جنگ‌هایی طولانی بخش‌های وسیعی از هند را به تصرف درآوردند، توانستند بعد از چند دهه حکومتی مانند حکومت غوریان در هند تأسیس کنند. با فتح بخش‌هایی از هند توسط محمود غزنوی خیل عظیمی از ایرانیان به هند رفتند. سفر ابوریحان بیرونی نتیجۀ همین فتوحات سلطان محمود در هند است. از اتفاقات دیگری که سبب شد تا عدۀ زیادی از ایرانیان به هند مهاجرت دسته‌جمعی کنند حملۀ مغول و حملۀ تیمور به ایران بود. بر اثر حملۀ تیمور، به طور مثال، هفتصد نفر از سادات همدان در یک مرحله و ده سال بعد از آن سیصد نفر دیگر از همانان، به زعامت و ریاست میرسیّدعلی همدانی از همدان به کشمیر رفتند. میرسیّدعلی «امیرالامراء» و در واقع همه‌کارۀ کشمیر بود و او را در کشمیر «امیرکبیر» لقب داده بودند. او را به «علی ثانی» نیز ملقب کرده‌اند. علامه اقبال لاهوری دربارۀ میرسیّدعلی گفته است:
آفرید آن مرد ایران صغیر
با هنرهای غریب و دلپذیر
خطه را آن شاه دریا‌آستین
داد علم و صنعت و تهذیب ودین
    این یکی از نتایج مهاجرت‌هایی است که در دورۀ تیمور صورت گرفته است. در دوران صفویه ما شاهد مهاجرت‌هایی هستیم که ناشی از اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران است. دوران صفویه دوران ثبات و امنیت و رشد علم و دین فرهنگ و تمدن در ایران بوده است. با این‌همه، برخی نیز آن اوضاع و احوال حاکم بر دوران صفوی را نمی‌پسندیدند. اینان اغلب مهاجرت‌های دسته‌جمعی به هند کرده‌اند. گاهی این مهاجرت‌ها ناشی از نارضایتی آنان از زندگی در ایران بوده و گاهی به امید دست یافتن به زندگی بهتر در هند. به‌هرحال، سبب این کوچ‌ها نوعی رانده شدن از سویی و خوانده شدن از سوی دیگر بوده است. در سلسله‌های پادشاهان مسلمان هند، امیران و پادشاهان فارسی‌زبان و فارسی‌دان با رونقی که دربارهای آنان داشته به شاعران احترام فراوان می‌گذاشتند. در دربار جلال‌الدین اکبر، شاه بزرگ سلسلۀ گورکانی، فقط ۱۵۰ شاعر فارسی‌گو حاضر بوده‌اند که این‌همه حاکی از توجهی است که به شاعران و نویسندگان و هنرمندان می‌شده است. البته جماعات مهاجر، جز طبقۀ شاعران، از گروه‌های دیگر، خصوصاً صوفیه و عرفا، نیز بوده‌اند. در احوال حافظ می‌خوانیم که شاه محمود دکنی از حافظ دعوت کرد تا به هند سفر کند و حافظ نیز تا جزیرۀ هرمز رفت اما از سفر منصرف شد و به شیراز باز گشت.
    آثار حضور ایرانیان را در هند به صورت‌های مختلف می‌توان دید. سلاطین مسلمان و حتی ایرانی‌الاصلْ سلسله‌های بزرگ حکومتی در نقاط مختلف هند یا حکومت‌های سراسری در هند تشکیل دادند. مورّخان ۳۲ سلسلۀ حکومتی مسلمان را در هند برشمرده‌اند که بسیاری از آنان ایرانی بوده‌اند. بازرگانان و مردان حکومتی و سپاهیان و نظامیان و سپه‌سالاران و صدراعظم‌ها و امیران و والیان و سیاست‌مداران زیادی نیز از ایران به هند کوچیده‌اند و در آنجا زندگی کرده‌اند و نام بسیاری از آنان در تاریخ‌ها ثبت شده است. پزشکان و فقیهان و قاضیان و دانشمندان و نویسندگان و هنرمندان نیز در طول یک تاریخ طولانی از ایران به هند رفته‌اند. حضور ایرانیان و مخصوصاً مردمان شرق ایران در هند چندان بوده که ابن‌بطوطه در سفرنامۀ خود وقتی‌که از هند یاد می‌کند می‌گوید: همۀ خارجیان را در هندوستان «خراسانی» می‌نامند، از اینجا معلوم می‌شود که حضور خراسانیان در هندوستان چندان زیاد بوده که «خراسانی» به معنای «غیر هندی» بوده است. باید توجه داشت که مهاجرت ایرانیان به هند مهاجرتی سازنده بوده، نه ویرانگر. ایرانیان، برخلاف انگلیسی‌ها که در دوران استعمار به هند قدم نهادند، برای استعمار هندیان به هند نرفتند. ایرانیان برای غارت هند و نابود کردن فرهنگ هند به هند نرفتند. آنان به هند رفتند و در همۀ شئون دینی و معنوی و علمی و فلسفی و فرهنگی و هنری و تمدنی به تمدن هند غنا بخشیدند. دربارۀ ایرانیانی که به هند مهاجرت کرده‌اند کتاب‌ها و مقالات متعددی نوشته شده است.
 
جلوه‌های فرهنگ ایران در هند
    شعر و ادب. یکی از میدان‌های وسیع و شاید وسیع‌ترین میدان حضور ایرانیان در هند عرصۀ زبان و ادبیات فارسی، به‌ویژه شعرِ فارسی است. منزلت زبان فارسی در شبه‌قارۀ قدیم چیزی است قابل مقایسه با منزلتی که زبان انگلیسی در شبه‌قارۀ امروز دارد. همان طور که امروز زبان انگلیسی در شبه‌قاره زبان رسمی حکومتی و زبان مدرسه‌ها و دادگاه‌هاست و قراردادها را علاوه بر زبان ملی به زبان انگلیسی می‌نویسند و همۀ اهل علم و فرهنگ و فضل و دانشگاهیان و دانشجویان به خواندن زبان انگلیسی روی می‌آورند، روزگاری نیز زبان فارسی در هند چنین جایگاهی داشته است. در واقع، زبان انگلیسی جانشین زبان فارسی در هند شده است. در دورۀ گورکانیان، که اوج حضور و نفوذ فرهنگ ایران در هند بوده است، زبان فارسی زبان خاندان‌های تربیت‌یافته بوده و دانستن آن نشانه فرهیختگی و تجدّد محسوب می‌شده است. درباریان با یکدیگر به زبان فارسی صحبت می‌کردند و سلاطینی مانند بابر، خود به زبان فارسی شعر می‌گفتند. شمار شاعرانی که از ایران به هند رفته‌اند، بدون اغراق، چندین هزار نفر بوده است. از هر شهری از ایران شاعرانی داشته‌ایم که به هند رفته بوده‌ و در آنجا شهرت پیدا کرده بودند و در آنجا محترم بودند. کسانی چون عرفی شیرازی، صائب تبریزی یا اصفهانی، کلیم کاشانی یا همدانی، طالب آملی، نظیری نیشابوری، قدسی مشهدی، غزالی مشهدی، سلیم تهرانی، شاپور تهرانی، صیدی تهرانی، حزین لاهیجی و دیگران. تقریباً از هر شهر مهم و آباد ایران ده‌ها شاعر به هند رفته‌اند. این شاعران در آن سرزمین سبکی در شعر به وجود آورده‌اند که به «سبک هندی» معروف است و هنوز هم هواخواهانی دارد و آثارش حتی در شعر امروز ایران هم محسوس است. غیر از شاعران ایرانی که به هند سفر کرده‌اند در خود هند شاعران هندی‌الاصل فارسی‌گوی درجۀ اول و بزرگی به‌ظهور رسیده‌اند که از میان آنان باید به امیرخسرو دهلوی، فیضی دکنی، غنی کشمیری، غالب دهلوی، بیدل دهلوی، و اقبال لاهوری اشاره کنیم که هریک از اینان برای خود عظمتی دارند. از بیدل دهلوی یکصدهزار بیت شعر به جا مانده است. ما می‌دانیم که کتاب‌های مفصّلی چون شاهنامۀ فردوسی و مثنوی مولوی هریک حدوداً شامل ۲۵ تا ۳۰هزار بیت است، اما از بیدل چهار برابر آنان شعر به جا مانده است. شاعر دیگر اقبال لاهوری است. در اینجا مناسب است غزلی از بیدل و غزلی از اقبال را شاهد بیاوریم تا گواه این مدعا باشند که زبان و ادب فارسی در هند به پایه و منزلتی والا و بالا رسیده بوده است. ذکر این نکته هم بر شگفتی ما خواهد افزود که زبان مادری این دو شاعر فارسی نبوده است. بیدل می‌گوید:
چنین کشتۀ حسرت کیستم من؟
که چون ‌آتش ازسوختن زیستم من
نه شادم نه محزون، نه خاکم نه ‌گردون
نه لفظم نه مضمون چه معنیستم من؟
نه خاک‌آستانم، نه چرخ‌آشیانم
پری می‌فشانم، کجائیستم من؟
اگر فانی‌ام چیست این شور هستی
وگر باقی‌ام از چه فانیستم من؟
بناز ای تخیّل، ببال ای توهّم
که هستی‌گمان دارم و نیستم من
هوایی در آتش فکنده‌ست نعلم
اگر خاک گردم نمی‌ایستم من
نوایی ندارم نفس می‌شمارم
اگر ساز عبرت نی‌ام چیستم من؟
بخندید ای قدردانان فرصت
که‌ یک خنده بر خویش نگْریستم من
در این غمکده ‌کس ممیراد یارب
به مرگی‌که بی‌دوستان زیستم من
جهان گو به سامان هستی بنازد
کمالم همین بس که من نیستم من
به این یک نفس عمر موهوم بیدل
فنا تهمت شخص باقیستم من
این یکی از ساده‌ترین غزل‌های بیدل است.
غزل دیگر غزلی است که در آرامگاه اقبال به زبان فارسی روی سنگ مرمر درخشان در لاهور حک شده است. اقبال می‌گوید:
دم مرا صفت باد فرودین کردند
گیاه را ز سرشکم چو یاسمین کردند
نمود لالۀ صحرانشین ز خونابم
چنان‌که بادۀ لعلی به ساتگین کردند
بلندبال چنانم که بر سپهر برین
هزار بار مرا نوریان کمین کردند
فروغ آدم خاکی ز تازه‌‌کاری‌هاست
مه و ستاره کنند آنچه پیش از این کردند
چراغ خویش برافروختم که دست کلیم
در این زمانه نهان زیر آستین کردند
در آب سجده و یاری ز خسروان مطلب
که روز فقر نیاکان ما چنین کردند
    این‌ها فقط دو نمونه از هزاران هزار شعر فارسی در هند است که نتیجۀ تأثیر فرهنگ ایران از طریق زبان فارسی در آن سرزمین است. از نتایجِ دیگرِ حضور زبان فارسی در هند شکل‌گیری زبانی به نام «اردو»ست که می‌توان گفت در دامان زبان فارسی زاده شده است. زبان اردو نتیجۀ اشتراک زبان فارسی و زبان‌های محلی هند است و به قول دکتر تاراچند، اردو میراث مشترک هندوان و مسلمانان است.
    دین و مذهب. بخش دیگری از تأثیر فرهنگ ایران در هند به گسترش دین اسلام و تشیع مربوط می‌شود. بسیاری از دانشمندان بزرگ و علمای دین، چه پیش از صفویه و چه پس از آن، از ایران به هند رفته‌اند و در آنجا برای گسترش اسلام تلاش کرده‌اند و بسیاری از مردم هند به همّت آنان اسلام آورده‌اند. این دانشمندان کتاب می‌نوشتند و تألیف و ترجمه می‌کردند و درس می‌دادند و مسجد می‌ساختند و معنویت و توحید را در هند گسترش می‌دادند.
    عرفان و تصوّف. جلوۀ دیگری از حضور معنوی ایرانیان در هند به عرفان و تصوف مربوط می‌شود. اصولاً میان روح هندی و تعالیم هندوان از یک سو، و معارف عرفانی و صوفیانه از سوی دیگر، نوعی سنخیت و سازگاری وجود دارد. هندیان معانی بلند اشعار شاعران عارف ما را خیلی خوب درک می‌کردند. گویی این دو ملت، از نظر معنوی و عرفانی، افق واحدی پیش چشم داشته‌اند؛ یکی در هند به زبان سانسکریت یا هندو و دیگری در ایران به زبان فارسی یا عربی. گفته‌اند در قرن چهارده میلادی نزدیک به دوهزار خانقاه فقط در دهلی و اطراف دهلی وجود داشته است. می‌توان ادعا کرد که اسلام در شرق آسیا با زبان فارسی گسترش یافته است؛ یعنی همان طورکه اسلام با زبان عربی وارد ایران شد با زبان فارسی نیز وارد شبه‌قاره شد و گسترش شرقی اسلام بیش از آنکه با زبان عربی بوده باشد از طریق زبان فارسی بوده است. ذائقه و فکر هندی اسلام را در زبان و بیان فارسی و به‌ویژه در شعر و نثر صوفیانه و عرفانی فارسی می‌پسندید.
    علم. بخش دیگری که به جلوۀ حضور ایران در هند مربوط می‌شود دادوستدهای علمی‌ای است که بین ایران و هند برقرار بوده است. در گذشته، هم ایرانیان از دانش هندی استفاده می‌کردند و منابع هندی را به عربی و فارسی ترجمه می‌کردند و هم دانشمندان ایرانی به هند می‌رفتند. پزشکان ایرانی به هند سفر می‌کردند و در دربارهای هند از مهارت و دانش آنان استفاده می‌شد. از بزرگانی مانند حکیم ابوالفتح گیلانی، حکیم لطف‌الله گیلانی، حکیم عین‌الملک شیرازی، حکیم مسیح‌الملک شیرازی، حکیم علی گیلانی، و دیگران در کتاب‌های تاریخ هند نام برده‌اند.
    معماری. جنبۀ دیگر، معماری هندی است که به‌وضوح از معماری ایرانی تأثیر پذیرفته است. تأثیر معماری ایران را در معماری هند، حتی از آثار به‌جامانده از دوران قبل از اسلام، می‌توان دید. گفته‌اند که ستون‌ها و سنگ‌نوشته‌های دوران آشوکا، از شاهان باستانی هند، تقلید آشکاری از نمونه‌های معماری زمان هخامنشیان در دوران اسلامی است. بسیاری از مسجدها و کاخ‌ها و قلعه‌ها و آرامگاه‌ها به سبک ایرانی، ولی با چاشنی معماری هندی، ساخته شده‌اند. بهترین نمونه برای کشف شباهت معماری ایرانی و هندی و تصدیق تأثیر معماری ایران در هند بنای «تاج‌محل» است، تاج‌محل نماد فرهنگ و تمدن هند است. در هر جای جهان که بخواهند هند را معرفی کنند کافی است که نام تاج‌محل برده شود و تصویر این بنا نشان داده شود. همۀ گردشگرانی که به هند سفر می‌کنند حتماً به آگرا می‌روند و بر خود واجب می‌دانند که تاج‌محل را از نزدیک ببینند. این بنای زیبا و تحسین‌برانگیز مانند مرواریدی در مهتاب می‌درخشد. حوض‌ها و گنبد و ساختمان و ستون‌ها، همه، شبیه معماری صفویه و معماری ایرانی است. دربارۀ کلیات و جزئیات این بنای بزرگ و باشکوه کتاب‌ها و مقالات فراوان و مفصلی نوشته‌اند. این آرامگاه به فرمان شاه‌جهان، پادشاه گورکانی، برای همسرش، که ارجمندبانو نام داشته و به ممتازمحل ملقب بوده، ساخته شده است. این بانو که برای شوهر پادشاه خود چهارده فرزند به دنیا آورده بوده نزد او به اندازه‌ای عزیز بوده که شاه‌جهان چنین بنایی را به‌عنوان آرامگاه او ساخته است. ممتازمحل، ملکه‌ای که در تاج‌محل مدفون است، نوۀ پسری غیاث‌بیک اعتمادالدولۀ تهرانی است که از قزوین به هند رفته و در دربار اکبر صدراعظم شده است. محققی مانند هرمان گوئتس، که دکتری فلسفه از دانشگاه مونیخ دارد و ۲۴ سال در هند زندگی کرده و مدیر موزه‌های هند بوده، در کتاب میراث ایران می‌گوید که دو معمار ایرانی مقیم پنجاب این بنا را ساخته‌اند: استاد احمد معمار لاهوری و برادر او استاد حمید لاهوری.
    از نمونه‌های فراوان دیگر در معماری هند باید به باغ شالیمار اشاره کرد. در هند ساختن باغ‌هایی به سبک باغ‌های ایرانی (شبیه باغ فین) معمول و مرسوم بوده است. هم در هند و هم در پاکستان امروز، نمونه‌هایی از این باغ‌ها موجود است. یکی از این باغ‌ها باغ شالیمار (در لاهور) است که از جاذبه‌های معروف پاکستان است و باغی کاملاً ایرانی است. تأثیر هنر و معماری ایران در این باغ به‌وضوح مشاهده می‌شود. نمونه‌های دیگر، معماری قلعه‌هاست که برخی از آن‌ها بیننده را به یاد ارگ بم در ایران می‌اندازند. اگر از بعضی آثار معماری هندی تصویر تهیه شود و به بیننده گفته نشود که این اثر در کجای جهان است، بعید است که بیننده بتواند به‌راحتی تشخیص بدهد که آن اثر در ایران نیست. حتی فرشی که امروز مردم پاکستان زیر پا می‌گسترند با فر‌ش‌های ایرانی تفاوتی نمی‌کند.
    نقاشی و خوشنویسی و موسیقی. نقاشی ایرانی نیز در نقاشی هندی بسیار تأثیر کرده است. نقاشان بزرگی از ایران به هند رفته‌ و آثار فراوانی ترسیم کرده‌اند. در موزه‌ها و نگارخانه‌ها و نمایشگاه‌ها، گاه آثاری از هند مشاهده می‌شود که هیچ تفاوتی با نگارگری‌های ایرانی ندارند. در نقاشی، ‌نقاشانی از مکتب هرات به هند رفتند. عده‌ای از شاگردان کمال‌الدین بهزاد نیز به هند رفتند. حتی خود همایون در دربار ایران نقاشی آموخت. در دربار اکبر کتابی زیر نظر هنرمندان و نقاشان ایرانی طراحی شده است به نام کتاب حمزه یا حمزه‌نامه که ۱۴۰۰ مجلس دارد و عمدتاً نیز کار هنرمند ایرانی، میرسیّد علی تبریزی است. در خوشنویسی هم وضع به همین‌گونه است. شعر و عرفان و ادبیات با خوشنویسی همزادند. هر جا شعر فارسی و عرفان اسلامی ـ ایرانی باشد، خوشنویسی هم هست. خوشنویسان مهاجرت‌کرده از ایران به هند فراوان‌اند. در اینجا فقط اشاره‌ای می‌کنیم به مجموعه‌ای از مرقّعات بسیار زیبای خوشنویسان در دربار هند که به آن «مرقّع گلشن» گفته می‌شده و یکی از ذخایر هنری ماست که امروز در ایران نگهداری می‌شود. مرقّع گلشن چندصد صفحه دارد و ظاهراً در زمان نادر به ایران آورده شده است. در میان آثار خوشنویسی فارسی در دوران اسلامی حتماً به مرقّعاتی از شبه‌قاره برمی‌خوریم که در موزه‌های سراسر جهان (چه در هند، چه در ایران، چه در نیویورک و لندن و پاریس یا حتی کشورهای عربی) نگهداری می‌شوند. در موسیقی هندی نیز اهل موسیقی اثبات کرده‌اند که در نوع خاصی از موسیقی، که به موسیقی شمال هند معروف است، تأثیر موسیقی ایرانی انکارناپذیر است.
 
 
خاتمه و نتیجه
    ما ایرانیان باید نسبت به عمق و گسترۀ فرهنگ خویش خودآگاهی پیدا کنیم و بدانیم که ما ملتی چندهزارساله‌ایم که به‌ویژه در طول هزار سال گذشته در یک کشور کهن و بافرهنگ و باتمدن، مانند هند (به معنای اعم کلمه شامل هند و پاکستان و بنگلادش)، این‌گونه حضور و تأثیر داشته‌ایم. فرهنگ ما تا این اندازه زنده و نافذ و مؤثر بوده است. قصد ما در اینجا تحقیق دقیق و جامع در شرح همۀ ابعاد تأثیر فرهنگ ایران در هند نیست، که این کار دست‌کم به دانشنامه‌ای چندهزارصفحه‌ای نیاز دارد. اگر بخواهیم راجع به خوشنویسی و اسلام و تشیع و فلسفه و علم و نقاشی و معماری و حتی میناکاری و منبّت‌کاری و فلزکاری و موزائیک‌تراشی و کاشی‌سازی و قالی‌بافی و زری‌دوزی و شال‌بافی و حجّاری و گچ‌بری و تذهیب و جواهرسازی و زرگری و ... به‌تفصیل سخن بگوییم، «هفتاد من کاغذ» خواهد شد.
    از جلوه‌های دیگر حضور و نفوذ فرهنگ ایران در هند فقط به ذکر سرفصل‌ها اکتفا می‌کنیم: یک جریان، جریان فرهنگ‌نویسی فارسی در هند است؛ جریان دیگر تذکره‌نویسی فارسی، یعنی بیان شرح حال شعرا و نمونه هایی از شعر آنان است؛ دیگری مبحث نسخ خطی موجود در کتابخانه‌های هند است که به‌تخمین می‌توان حدس زد که تعداد نسخه‌های خطی فارسی در همۀ کتابخانه‌های شبه‌قاره از یک‌میلیون کمتر نباشد. واقعیت دیگر، تاریخ‌نگاری به زبان فارسی در هند است تا بدان حد که حتی برخی تاریخ‌های مهم هند را مورخان ایرانی نوشته‌اند و، به‌هرحال، اگر امروز کسی زبان فارسی نداند نمی‌تواند به تاریخ هند تسلط داشته باشد. آگاهی از تاریخ هند مستلزم تسلط به زبان فارسی است. بخش دیگر، ترجمۀ آثار دینی و ادبی هند از سانسکریت به فارسی است. بخش دیگر، ترجمۀ آثار عربی و ترکی به فارسی است که به قلم مترجمان ایرانی در هند ترجمه شده‌اند. در شرح و تفسیرهای عرفانی گفتنی است که در هند فقط بر مثنوی مولوی یکصدوپنجاه شرح نوشته شده که یا هنوز باقی مانده‌اند و یا، اگر از میان رفته‌اند، از آن کتاب‌ها یا آن شارحان در جایی نام برده شده است. به نظر می‌رسد در خود ایران نیز این تعداد شرح بر مثنوی نوشته نشده باشد. در حوزۀ فلسفه در هند، طبق تحقیق اکبر ثبوت، در کتاب فیلسوف شیرازی در هند، فقط بر یکی از کتاب‌های ملاصدرا، به نام شرح الهدایه، هفتاد تعلیقه نوشته شده و بیست رساله نیز در شرح یکی از مباحث آن کتاب در هند تألیف شده است. در هند کسانی بوده‌اند که این کتاب را از حفظ بوده‌اند و خودشان و استادشان و نیز استاد استادشان و استاد استاد استادشان، همه، شرح الهدایه درس می‌داده‌اند. فتح‌الله مجتبائی، که بزرگِ هندشناسان معاصر ایران است، وقتی فهرستی از کتاب‌های ادبیات دینی خود هندوان به فارسی به دست می‌دهد، ۴۵ اثر را معرفی می‌کند که از یکی از آنها (راماینه) ۲۴ ترجمه به فارسی در دست است. با این‌همه، این‌ها فقط بخشی از تأثیر فرهنگ ایران در هند است.
 
سخن ما رو به پایان است، اما آنچه ناگفته مانده است صدها برابر آن چیزی است که گفته شد. به قول شاعر:
من از مفصّل این قصه مجملی گفتم
تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل
    شاید این مختصر سبب شود که توجه بیشتری به خودشناسی و خودآگاهی کنیم و قدر فرهنگ سرزمین خود را بدانیم و کاری کنیم که امروز هم بتوانیم، همچون گذشتگان و نیاکان خود، با فرهنگ‌های بزرگ جهان تعامل کنیم و تأثیر مثبت بگذاریم و تأثیر مثبت بپذیریم.
 
تاريخچه   |    اساسنامه   |    دربارۀ وبگاه   |    نشر آثار   |    خبرنامهٔ گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی