امروز شنبه ՝ 1390/11/15    ■ Sat, Feb 4, 2012    اعلام عناوین و سخنرانان نشست‌های ماهانهٔ فرهنگستان تا پایان سال

فراخوان گروه زبان‌ها و گویش‌های ایرانی فرهنگستان

  
جست‌و‌جو در وبگاه نسخه قابل چاپ

آخرين به روز رسانی ۱۳۸۸/۲/۵ - ۰۴:۱۱
اصول و ضوابط واژه‌گزينی‌ 

مصوّب جلسات پنجاه‌وهشتم (مورخ 11/7/73) و
يكصدوپانزدهم (مورخ 2/4/76) شورای فرهنگستان
زبان و ادب فارسی
 
ازآنجاكه گزينش معادل‌های فارسی اصطلاحات بيگانه‌، طبق بند 2 و 3 مادۀ 2 اساسنامه‌، يكی از وظايف فرهنگستان زبان و ادب فارسی است‌، مجموعه قواعد زير ازسوی فرهنگستان به‌عنوان اصولی كه گروه‌های واژه‌گزينی موظّف به رعايت آن‌اند، تصويب می‌گردد، و توصيه می‌شود سازمان‌های علمی و فرهنگی ديگر نيز در كار واژه‌گزينی ‌و واژه‌سازی به ‌آن توجه داشته‌باشند.
   اصل 1. در انتخاب معادل فارسی برای واژه‌ها و اصطلاحات بيگانه‌، واژۀ فارسی بايد حتّی‌الامكان به «زبان فارسی معيار امروز»، يعنی زبان متداول ميان تحصيل‌كردگان و اهل علم و ادب‌، و زبان سخنرانی‌ها و نوشته‌ها نزديک باشد.
   اصل 2. در واژه‌گزينی بايد قواعد دستور زبان فصيح و متداول امروز مراعات شود.
   اصل 3. در واژه‌گزينی بايد قواعد آوايی زبان فارسی رعايت گردد و از اختيار واژه‌های ناخوش‌آهنگ و دارای تنافر پرهيز شود و واژۀ فارسی برگزيده‌، حتّی‌الامكان‌، از معادل بيگانهٔ آن كوتاه‌تر باشد.
   اصل 4. در انتخاب معادل‌، واژه‌هايی كه تصريف‌پذير و اشتقاق‌پذير باشند و امكان ساخت اسم و صفت و فعل از آن‌ها وجود داشته‌باشد مرجّح‌اند.
   اصل 5. در گزينش معادل‌ها بايد سلسله‌مراتبی به ترتيب زير ملاک قرار گيرد:
      1ـ5) واژه‌های فارسی متداول و مأنوس كه از ديرباز در زبان فارسی وجود داشته‌است‌؛
      2ـ5) تركيب‌های نوساخته‌، طبق شيوه‌های واژه‌سازی زبان فارسی، با استفاده از واژه‌های فارسی؛
      3ـ5) واژه‌های عربی مصطلح و متداول و مأنوس در زبان فارسی؛
      4ـ5) تركيب‌های نوساخته‌، برطبق شيوه‌های واژه‌سازی زبان فارسی، با استفاده از واژه‌های عربی متداول در زبان فارسی؛
      5ـ5) واژه‌های برگرفته از گونه‌های زبان فارسی و گويش‌های ايرانی كنونی؛
      6ـ5) واژه‌های برگرفته از زبان‌های ايرانی ميانه و باستان‌.
   اصل 6. در گزينش معادل‌، واژه‌ای كه معنی آن زودياب و روشن باشد بر واژه‌ای كه معنی ديرياب و ناآشكار دارد مرجّح است‌.
   اصل 7. در واژه‌گزينی، به‌ويژه در علوم، برای هر لفظی كه دارای يک معنی خاص باشد، ترجيحاً فقط يک واژه برگزيده شود و از تعدّد و تنوّع واژه‌ها پرهيز شود.
   تبصره‌: برای لفظ بيگانه‌ای كه در علوم گوناگون تعاريف مختلف دارد، گزينش چند واژۀ معادل‌، به‌مقتضای سنّت و سابقه و عرف اهل علم در هريک از حوزه‌ها، مجاز است‌.
   اصل 8. يافتن معادل برای آن دسته از واژه‌های بيگانه كه جنبهٔ جهانی و بين‌المللی يافته‌اند ضروری نيست‌.
   اصل 9. در موارد معدودی كه گزينش واژۀ معادل در قالب‌های مرسوم زبان فارسی متداول ميسّر نباشد و ضرورت استفاده از روش‌های تازه احراز شود، برطبق رأی شورای فرهنگستان عمل خواهد شد.

 شرح اصول و ضوابط واژه‌گزينی
 
اصل 1. در انتخاب معادل فارسی برای واژه‌ها و اصطلاحات بيگانه‌، واژۀ فارسی بايد حتّی‌الامكان به «زبان فارسی معيار امروز»، يعنی زبان متداول ميان تحصيل‌كردگان و اهل علم و ادب‌، و زبان سخنرانی‌ها و نوشته‌ها نزديک باشد.
در جوامع گستردۀ امروزی، زبان‌ها علاوه‌بر اينكه در مناطق جغرافيايی گوناگون گويش‌های متفاوتی دارند، در ميان گروه‌های اجتماعی و دسته‌های مختلف مردم و نيز در گفتار و نوشتار متفاوت‌اند. چنين جوامعی، برای ايجاد ارتباط كلامی ميان افراد، ناچار از داشتن يک گونهٔ زبانی فراگيرند، و آن زبانی است كه در كتاب‌های درسی و روزنامه‌ها و نوشته‌ها و سخنرانی‌ها و دانشگاه‌ها و مدارس و در اخبار راديو و تلويزيون به‌ كار می‌رود. زبان‌شناسان اين گونهٔ زبان را زبان معيار ناميده‌اند. به‌عبارت‌ديگر، زبان معيار زبان نوشتاری مشترک و مطلوب عامهٔ تحصيل‌كردگان جامعه است‌. با اين توضيح‌، واژه‌ای كه به يكی از گروه‌های زير تعلّق داشته‌باشد از جملهٔ واژگان زبان معيار نيست‌:
   واژه‌های عاميانه‌: مقصود واژه‌هايی است كه عمدتاً در ميان عوام رايج است و برای آن‌ها تعريف دقيقی عرضه نشده و تحصيل‌كردگان و اهل علم و ادب از به ‌كار بردن آن‌ها در نوشته‌ها و سخنرانی‌های خود پرهيز می‌كنند. واژه‌های «ماس‌ماسک‌»، «مشنگ‌»، «دفتردستک‌» و «قاطی‌پاطی» ازاين‌قبيل است‌.
   واژه‌های فارسی مهجور: منظور اصلی ما از به‌ كار گرفتن واژه انتقال مفهوم است؛ بنابراين، استفاده از واژه‌های فارسی متداول به استفاده از واژه‌های فارسی مهجور، كه فهم مطلب را برای اكثر فارسی‌زبانان مشكل می‌كند، ترجيح دارد. همين حكم دربارۀ بسياری از واژه‌های عربی متداول نيز صادق است‌. بسياری از كلمات عربی چنان با واژه‌های فارسی درآميخته‌اند كه گاه تميز آن‌ها از واژه‌های فارسی، جز برای اهل فن‌، آسان نيست‌. حذف اين نوع واژه‌ها و جانشين كردن واژه‌های فارسی نامتداول‌، اگر به‌‌ ضرورت مشكلات علمی واژه‌گزينی، مثلاً اشتقاق‌پذير نبودن واژۀ عربی1 نباشد، حاصلی جز ايجاد زحمت در فهم مطلب ندارد. واژه‌هايی مانند «چنگار» (به‌جای «سرطان»2)، «خدو» (به‌جای «بزاق»3)، «آخشيج‌» (به‌جای «تناقض»4)، «آهنجيده‌» (به جای «انتزاعی»5) و «اَمردادی» (به‌جای «بی‌‌مرگی»6) ازاين‌قبيل‌اند.
   واژه‌های نامأنوس برگرفته از فارسی ميانه و باستان‌: زبان‌شناسان زبان فارسی را به‌ لحاظ تحول تاريخی آن به سه دورۀ باستان‌، ميانه‌ و جديد تقسيم كرده‌اند. تحول واژگان زبان فارسی در اين سه دوره چندان است كه بسياری از واژه‌های فارسی باستان و ميانه برای فارسی‌زبانان امروزی كاملاً ناآشناست‌. به‌ كار بردن اين‌ گونه واژه‌ها فهم مطلب را، جز برای عدّۀ قليلی آشنا به آن زبان‌ها، مشكل می‌كند. واژه‌هايی مانند «دُشتياد» (در برابر7 whispering)، «پَرتاد» (در برابر8 whisperings) و «دَنديدن‌» (در برابر9 (to) whisper) ازاين‌قبيل است‌. آشكار است كه كمتر فارسی‌زبانی از اين واژه‌های فارسی به مفهوم لفظ بيگانه پی می‌برد.
   واژه‌های عربی مغلق و نامأنوس‌: امروزه گرايش عمومی در زبان فارسی به استفاده از واژه‌های فارسی‌تبارِ شفّاف است و به ‌كار بردن واژه‌های مغلق و نامأنوس عربی كه فهم مطلب را برای عامه و حتّی غالب تحصيل‌كردگان مشكل می‌كند، در زبان معيار امروز نامطلوب است‌. موارد زير نمونه‌هايی از كلمات و اصطلاحات عربی است كه در برخی متون به‌جای واژه‌های رايج فارسی به‌ كار برده می‌شود:
اطفاء حريق‌                         به‌جای                         آتش‌نشانی
احصائيه                              به‌جای                         آمار
مجهول‌الهويه                        به‌جای                        ناشناس‌، گمنام
طوعاً او كرهاً                       ‌ به‌جای                        خواهی‌نخواهی
غمض عين                          به‌جای                        چشم‌پوشی
مشارٌبالبنان                         به‌جای                        انگشت‌نما
مختلف‌اللّون                         به‌جای                        رنگارنگ
   واژه‌های گويشی: زبان فارسی در مناطق گوناگون كشور، هم ازنظر دستور زبان و هم ازنظر لغات‌، تفاوت‌هايی دارد، و در هريک از اين مناطق واژه‌هايی يافت می‌شود كه برای مردم مناطق ديگر نامفهوم است‌. به ‌كار گرفتن واژه‌های مختصّ اين گويش‌ها درک مطلب را برای عموم مشكل می‌كند و بهتر است از آن‌ها پرهيز شود. برای مثال‌، واژه‌هايی مانند «مِر‌ک»، به معنی «آرنج‌»، و «ايوارَه‌»، به معنی «عصر»، كه در گويش نهاوندی رايج است‌، برای فارسی‌زبانان مناطق ديگر ناآشناست‌.
    البته چنانچه يافتن معادلی در زبان فارسی معيار امروز برای يک اصطلاح بيگانه ممكن نشود، در آن صورت، به‌ ترتيبی كه در اصل 5 همين مجموعه ذكر شده‌است‌، ناچار می‌بايد به سراغ گونه‌های ديگری از زبان رفت‌. قيد «حتّی‌الامكان‌» در اصل 1 به همين معنا اشاره دارد. 
 
اصل 2. در واژه‌گزينی بايد قواعد دستور زبان فصيح ‌و متداول ‌امروز مراعات ‌شود.
مقصود از دستور زبان‌، مجموعهٔ قواعد زبان است كه در واژه‌سازی فقط با بخشی از آن، يعنی قواعد ساخت واژه سروكار داريم‌. در زبان فارسی، قواعد ساخت واژه نيز همچون خودِ واژه‌ها، در طول زمان متحوّل شده‌است؛ همچنين، اين قواعد در گويش‌ها و گونه‌های مختلف، تفاوت‌هايی، هرچند مختصر، دارد. در اينجا مراد از قواعد ساخت واژه‌، قواعد مربوط به زبان معيار امروزی است‌. ذكر اين نكته لازم است كه هر فارسی‌زبانی اكثر قواعد دستوری زنده و جاری ساخت واژه را در ذهن خود دارد ـ هرچند به آن علم نداشته‌باشد ـ و به صرافت طبع‌، كمتر واژهٔ خلاف قاعدهٔ دستوری می‌سازد. البته درمورد قواعدی كه كمتر رايج‌اند وضع چنين نيست و واژه‌سازی بر پايهٔ اين قواعد در حيطهٔ تخصّص دستوردانان است‌. در اينجا، صرفاً به‌منظور جلب توجّه خوانندهٔ ناآشنا به اين قواعد، به مواردی از اين قواعد اشاره می‌شود.
   قواعد تركيب‌ پسوند « ــ ‌ا»:
            صفت + « ــ ا»   ==>   اسم
            بن مضارع + « ــ ا»   ==>   صفت‌/ اسم مصدر
   واژۀ «پهنا» بر اساس قاعدۀ اوّل و واژه‌های «بينا» (صفت‌) و «چَرا» (اسم مصدر) بر اساس قاعدۀ دوم ساخته شده‌است‌. چنان‌كه پيش‌تر گفته شد، واژه‌گزينان به‌ندرت ممكن است واژه‌ای بسازند كه ازنظر دستوری غلط باشد و بيشترِ اشتباهات واژه‌سازی جنبهٔ معنايی دارد. مثلاً، پسوند « ــ ا» فقط با صفت‌های خاصی (به‌ لحاظ معنايی) تركيب می‌شود. مثال‌های زير عمدۀ موارد كاربرد پسوند « ــ ا» در فارسی امروز است‌:
             پهنا، درازا، ژرفا، گرما، فراخا، بُلندا
   اين موارد نشان می‌دهد صفت‌هايی كه با پسوند « ــ ا» تركيب شده‌اند، يک خصوصيت معنايی مشترک دارند كه شايد بتوان آن را «كمّيّت‌پذيری» ناميد. عدم توجّه به اين خصوصيت معنايی در تركيب اين پسوند موجب می‌شود كه واژه‌های غلط بسازيم‌. مثلاً از تركيب اين پسوند با صفت «خوب‌»، كلمهٔ «خوبا» حاصل می‌شود، كه‌ بيشتر معنی خطاب (ای ‌خوب‌) را القا می‌كند تا معنای ‌يک اسم‌.
   به ‌هر صورت، احتمال وقوع اشتباهات دستوری صرف نيز وجود دارد. مثلاً، استفادۀ نابجا از بن فعلی ماضی و مضارع از جمله موارد اشتباهات دستوری در واژه‌سازی است‌. برای مثال‌، مطابق قاعدۀ دومِ پسوند « ــ ا»، اين پسوند فقط با بن مضارع تركيب می‌شود؛ يعنی ما از مصدر «ريختن‌» فقط صفت «ريزا» را می‌توانيم بسازيم و ساختن صفت «ريختا» غلط است‌.
   علاوه بر واژه‌هايی كه به ‌لحاظ دستوری يا دستوری معنايی غلط محسوب می‌شود، به موارد ديگری نيز می‌توان اشاره كرد كه ساخت آن‌ها، اگر نتوان گفت غلط است‌، دست‌كم می‌توان گفت نامطلوب است‌.
   يكی از اين موارد تركيب كردن عناصری از واژه‌های عربی، به‌صورت پسوند و پيشوند، با واژه‌های فارسی است‌. موارد زير ازاين‌قبيل است‌:
      ــ تركيب با « ــ اً»: جاناً، سوماً
      ــ تركيب با « ــ انی»: تنانی (تن + ــ انی   ==>   تنانی، به‌قياس‌با، جسم + ــ انی   ==>   جسمانی)
   اين دسته از كلمات، كه بنا به اصل قرينه‌سازی، به قياس با كلمات عربی رايج در فارسی ساخته شده‌اند، هرچند رايج‌اند، به ‌اين ‌دليل كه عناصری از واژگان عربی را در ساخت واژگان فارسی وارد می‌كنند، نامطلوب‌اند و ساختن واژه‌های جديد با اين شيوه توصيه نمی‌شود.
 
اصل 3. در واژه‌گزينی بايد قواعد آوايی زبان فارسی رعايت گردد و از اختيار واژه‌های ناخوش‌آهنگ و دارای تنافر پرهيز شود و واژۀ فارسی برگزيده‌، حتّی‌الامكان‌، از معادل بيگانهٔ آن كوتاه‌تر باشد.
اهل هر زبانی تمايل به ادای كلماتی دارند كه خوش‌آهنگ بوده و تلفظ آن‌ها آسان باشد، و اگر چنين نباشد، ناخودآگاه از به ‌كار بردن آن خودداری می‌كنند. بنابراين، در ساختن واژه‌های جديد توجّه به سهولت تلفّظ ضرورت دارد.
   نحوۀ آرايش هجايی واژۀ نوساخته‌، (يعنی اينكه كدام الگوهای هجايی و به چه ترتيبی در كنار هم قرار گرفته‌است‌)، و چگونگی هم‌نشينی همخوان‌ها در محل پيوستن عناصر واژگانی به يكديگر (يعنی اينكه در محل‌ پيوستن يک واژه به واژۀ ديگر يا يک واژه به پسوند يا پيشوند كدام همخوان‌ها و به چه ترتيبی در كنار هم قرار گرفته‌اند)، در سنگين شدن يا سهولت تلفّظ واژه‌ها مؤثر است‌.
   سهولت تلفّظ واژه در هر زبانی تابع قواعدی است و علم به اين قواعد برای ساختن واژه‌های خوش‌آهنگ مفيد است، ولی فارسی‌زبانان بدون علم به اين قواعد و بنا به شم‌ّ زبانی خود نيز معمولاً می‌توانند واژه‌های ثقيل را تشخيص دهند و از آن‌ها احتراز كنند. برای مثال‌، تلفّظ واژه‌های «مهرْبان‌»، «ريختْگر»، «گنج‌جو»، «دست‌تاب‌»، «خاک‌گير» و «گچ‌گر» سنگين است‌. البته لازم است گفته شود كه تلفّظ واژه‌ها در زبان‌ از راه‌های گوناگون تغيير می‌كند و آسان‌تر می‌شود، مثلاً كلمه‌های «مهرْبان‌» و «ريختْگر»، با تغيير آرايش هجايی، به‌صورت «مهرَبان‌» و «ريخته‌گر» تلفّظ می‌شود؛ در كلمهٔ «گنج‌جو»، «ج‌» اوّل خفيف‌تر تلفّظ می‌شود؛ «دست‌تاب‌» به‌صورت «دس‌تاب‌» تلفّظ می‌شود؛ در «خا‌ک‌گير»، «ک‌» و «گ‌» روی هم تقريباً به‌صورت «گ‌» مشدّد تلفّظ می‌شود؛ و به‌اين‌ترتيب مشكل تلفّظ حل می‌شود. اين روند آسان‌سازی تلفّظ واژه‌ها درمورد واژه‌های نوساخته نيز انجام می‌شود، ولی ازآنجايی‌كه به‌هرحال هر كلمهٔ تازه‌ای ازطرف اهل زبان با اندكی مقاومت روبه‌رو می‌شود و ثقيل بودن تلفّظ كلمه اين مقاومت را بيشتر می‌كند، بهتر است واژه‌های نوساخته حتّی‌الامكان خوش‌آهنگ باشد و به‌سهولت تلفّظ شود.
   مثلاً، در ساختن صفت با افزودن پسوند « ــی» به اسم‌هايی كه خود به «ی» ختم می‌شود، تكرار دو «ی»، پشت ‌سر هم‌، تلفّظ را بسيار دشوار و ناخوشايند می‌كند. به ‌همين‌ دليل، در ساختن صفت از «روان‌شناسی» (اسم مصدر)، به‌جای افزودن «ی» به آن و ساختن كلمهٔ «روان‌شناسيی»، كه بسيار ناخوش‌آهنگ است‌، از تركيب «روان‌شناخت + ی  ==>  روان‌شناختی» استفاده شده‌است‌؛ و همين‌طور به‌جای «زمين‌شناسيی»، از تركيب «زمين‌شناختی».
   علاوه ‌بر خوش‌آهنگ بودن و سهولت تلفّظ، كوتاه بودن واژۀ معادل نيز در جا افتادن آن مؤثر است‌، زيرا تلفّظ واژۀ كوتاه‌تر به زمان و تلاش كمتری نياز دارد، بنابراين مطلوب‌تر است‌. كوتاه بودن واژۀ معادل، به‌ويژه، بختِ رواجِ معادل‌های فارسی واژه‌های بيگانهٔ جاافتاده را افزايش می‌دهد. همچنين، ازآنجايی‌كه برای بيان مفاهيم جديد از تركيب واژه‌ها با يكديگر استفاده می‌شود، بلند بودن واژه‌ها سبب می‌شود كه حاصل تركيب آن‌ها بسيار بلند و درنتيجه ناخوشايند باشد.
 
اصل 4. در انتخاب معادل‌، واژه‌هايی كه تصريف‌پذير و اشتقاق‌پذير باشند و امكان ساخت اسم و صفت و فعل از آن‌ها وجود داشته‌باشد مرجّح‌اند.
در واژه‌گزينی، به‌ويژه در حيطهٔ علوم‌، معمولاً با يک واژۀ منفرد سروكار نداريم، بلكه با خوشه‌ای از واژه‌های هم‌ريشه مواجه‌ايم‌؛ واژه‌هايی كه يک جزء اصلی مشترک دارند. اجزای هر «خوشه‌واژه‌»، يا به‌تمامی وارد زبان شده يا تعدادی از آن‌ها رواج يافته‌است‌. در هر دو صورت، لازم است واژه‌گزين انتخاب معادل را با در نظر داشتن همهٔ مشتقّات واژه انجام دهد و واژه‌ای برگزيند كه بتواند از آن برای همهٔ اجزای خوشه معادل بسازد.
   برای مثال‌، خوشهٔ واژگانی  robotرا در زبان انگليسی در نظر می‌گيريم‌. اجزای اين خوشه‌واژه به شرح زير هستند:
 robot, robotic, roboticist, robodoc, robotism, robotistic, robotics, robotize
   اگر ما در مقابل كلمهٔ robot، برای مثال‌، معادل رايج آن در زبان فارسی، يعنی لفظ «آدم‌آهنی» را بپذيريم‌، در معادل‌يابی برای بسياری از عناصر اين خوشه‌واژه‌، هم از نظر رساندن مفهوم دچار مشكل خواهيم شد و هم واژۀ ساخته‌شده بسيار طويل خواهد شد.
   به‌همين‌ترتيب، اگر درمقابل واژۀ انگليسی optics، معادل موجود آن در فرهنگ‌های قديمی‌تر، يعنی «علم نور و بصر» را برگزينیم‌، قطعاً در معادل‌يابی برای بسياری از اجزای خوشه‌واژۀ optics ، ازجمله واژه‌های زير، دچار مشكل خواهيم‌شد:
optic, optics, optical, optically, optician, opticist
   برای واژۀ optics، معادل «نورشناسی»، هم به ‌لحاظ مفهومی و هم ازنظر كوتاه‌تر بودن واژه‌، معادل بهتری است‌. اصولاً استفاده از تركيب‌های اضافی يا وصفی، مانند «آدم‌آهنی» و عطفی، مانند «علم نور و بصر»، در مقابل يک واژه‌، در بسياری از موارد مشكل‌آفرين است‌.
   در معادل‌يابی برای اجزای خوشه‌واژۀ conserve كه عبارت است از:
to) conserve, conserving, conservation, conservative, conserved
   از مصدر «بقا» و «پايستن‌» استفاده شده‌است‌. مشتقات اين دو مصدر در زبان فارسی به شرح زير است‌:
             بقا، باقی، ابقا؛
             پايستن‌، پايسته‌، پايستگی، پايا، پايايی، پاينده‌، پايندگی... .
   آشكار است كه استفاده از مصدر «پايستن‌» كه مشتقات بالفعل آن بيشتر است و مشتقات بالقوّۀ ديگری نيز دارد، امكانات بهتری برای معادل‌گزينی به ما می‌دهد. اساساً، ازآنجايی‌كه زبان فارسی از جملهٔ زبان‌های هندواروپايی است و ازحيث قواعد صرفی و استفاده از پسوند و پيشوند با زبان‌های اروپايی همانندی دارد، تطبيق مشتقات يک ريشه در زبان فارسی با مشتقات ريشهٔ معادل آن در زبان‌های اروپايی آسان‌تر است تا تطبيق مشتقّات كلمات عربی با آن‌ها. علاوه‌براين‌، چنانچه بخواهيم همهٔ مشتقّات عربی را دربرابر همهٔ مشتقّات يک ريشهٔ فرنگی به‌كار ببريم‌، غالباً ناچار خواهيم شد از حوزۀ لغات عربی متداول و مأنوس در زبان فارسی خارج شويم‌.
 
اصل 5. در گزينش معادل‌ها بايد سلسله‌مراتبی به ترتيب زير ملاک قرار گيرد:
      1ـ 5) واژه‌های فارسی متداول و مأنوس كه از ديرباز در زبان فارسی وجود داشته‌است؛
      2ـ 5) تركيب‌های نوساخته‌، طبق شيوه‌های واژه‌سازی زبان فارسی، با استفاده از واژه‌های فارسی؛
      3ـ 5) واژه‌های عربی مصطلح و متداول و مأنوس در زبان فارسی؛
      4ـ 5) تركيب‌های نوساخته‌، طبق شيوه‌های واژه‌سازی زبان فارسی، با استفاده از واژه‌های عربی متداول در زبان فارسی؛
      5ـ 5) واژه‌های برگرفته از گونه‌های زبان فارسی و گويش‌های ايرانی كنونی؛
      6ـ 5) واژه‌های برگرفته از زبان‌های ايرانی ميانه و باستان‌.
   در اين اصل‌، مواد و منابعی كه در واژه‌گزينی بايستی به آن‌ها مراجعه كرد و نيز اولويت مورد نظر فرهنگستان در استفاده از اين منابع، مشخص شده‌است‌. اين اصل، درواقع معرف موضع و سليقهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی جمهوری اسلامی ايران در امر واژه‌گزينی است‌. اكنون به شرح مراتب مذكور در اين اصل می‌پردازيم‌:
   1ـ5) واژه‌های فارسی متداول و مأنوس كه از ديرباز در زبان فارسی وجود داشته‌است‌:
   در واژه‌گزينی، پس از تعيين دقيق مفهوم واژۀ بيگانه‌، اوّلين قدم‌، پاسخ دادن به اين پرسش است كه آيا در گنجينهٔ زبان فارسی واژه‌ای به اين مفهوم يافت می‌شود يا نه‌. در صورت مثبت بودن پاسخ‌، اين واژه به احتمال قوی بهترين معادل خواهد بود، زيرا بسياری از فارسی‌زبانان آن را در گفتار و نوشتار خود به كار مي‌برند، و اگر هم به كار نبرند، ازطريق ادبيات مكتوب با آن آشنا هستند و مفهوم آن را درمی‌يابند. در ميان آثار ادبی و علمی‌ای كه از قرن سوم هجری به‌اين‌سو در زبان فارسی پديد آمده و به دست ما رسيده‌است‌، واژه‌های بسياری يافت می‌شود كه می‌توان عيناً از آن‌ها به‌عنوان معادل مفاهيم امروزی بهره گرفت‌. البته امروزه مفاهيم جديد بسياری وجود دارد كه پيش‌تر در زندگی و فرهنگ ما نبوده‌است‌. در چنين مواردی می‌توان با رعايت جوانب امر، با اندكی توسّع در معنا، از الفاظی كه معانی نزديک به اين مفاهيم دارد استفاده كرد و بار معنايی جديدی بر دوش آن‌ها نهاد. واژه‌های فارسی مندرج در صفحهٔ بعد ـ از واژه‌های مصوّب فرهنگستان اوّل ـ نمونه‌هايی ازاين‌دست است‌:

واژۀ فارسی‌
‌واژۀ بيگانه
معنای قديم10
كاربرد جديد بافت‌
بافت
  tissu (fr.)
مخفف «بافته‌». (ناظم‌الاطباء)
در زيست‌شناسی: مجموعه‌ای از ياخته‌های يكسان كه برای انجام يک عمل مشخص سازش يافته‌اند.
بَرگه
  fiche (fr.)
ـ نشانه‌، علامت‌، نمونه‌.
ـ برگهٔ دزدی: پاره‌ای از مال دزديده‌شده كه پيش دزد شناسند و به دستاويز آن مطالبهٔ مابقی كنند. (آنندراج‌)
‌در كتابداری: قطعه كاغذ يا مقوايی مستطيل‌شكل، به اندازۀ استاندارد، كه روی آن ‌شناسه‌ها و اطّلاعات مربوط به كتاب (مجله‌، فيلم‌) نوشته می‌شود و با استفاده از اطّلاعات مندرج در آن می‌توان كتاب لازم را برگزيد و به محل قرار گرفتن آن در ‌كتابخانه دست يافت‌.
پوشينه
  capsule (fr.)
‌سرپوش هرچيزی. (آنندراج)
در گياه‌شناسی: 1. در گياهان گل‌دار: ميوۀ خشک ناشكوفايی كه از تخمدان مركّب تشكيل می‌شود و محتوی تعداد نامعيّنی دانه است. 2. در خزه‌ها و هپاتيک‌ها: اندامی كه هاگ‌ها در درون آن تشكيل می‌شود.
چين
  pli (fr.)
‌شكن يا به‌هم‌كشيدگی در پوست صورت‌، پارچه يا چرم و امثال آن‌ها. (فرهنگ اسدی نخجوانی)
در زمين‌شناسی: «خمی در سنگ‌های چينه‌ای (مطبق)» 
سپرده
  depot (fr.)
امانت‌، وديعه‌، تسليم‌شده‌. (ناظم الاطباء)
 در بانک‌داری: سپردۀ بانكی
               

   2ـ5) تركيب‌های نوساخته، طبق شيوه‌های واژه‌سازی زبان فارسی، با استفاده از واژه‌های فارسی:
   چنانچه نتوان از ميان واژه‌های فارسی موجود، واژه‌ای معادل و يا نزديک به مفهوم موردنظر برگزيد، بايد كوشيد تا با استفاده از عناصر موجود زبان فارسی، مطابق قواعد واژه‌سازی، تركيب جديدی ساخت.11 در ساختن تركيب‌های جديد استفاده از عناصر زايای زبان بر استفاده از عناصر غيرزايا مرجح است، ولی استفاده از عناصر غيرزايا نيز، در صورت ضرورت‌، مجاز است‌. می‌توان گفت كه اين حوزه وسيع‌ترين عرصهٔ واژه‌گزينی و واژه‌سازی در زبان فارسی است‌. مثال‌های زير12 نمونه‌هايی از تركيب‌های نوساخته‌، با استفاده از عناصر فارسی است‌:
 
آسايشگاه
sanatorium
بازرس
inspecteur/‌ inspector
باستان‌شناسی
archéologie/ archeology
باشگاه
club
بسامد
fréquence/ frequency
سنگواره
fossile/ fossil
گواهی‌نامه
certificat/ certificate
روان‌سنج‍ی
psychomé‌trie/ psychometry 
 
   3ـ5) واژه‌های عربی مصطلح و متداول و مأنوس در زبان فارسی:
   چنانچه نتوان برای مفهوم موردنظر واژۀ فارسی رايجی يافت يا تركيب فارسی جديدی ساخت (بندهای 1 ـ 5 و 2 ـ 5)، می‌توان ‌از واژه‌های عربی مصطلح و متداول در زبان فارسی استفاده كرد. در دنيای امروز، هر زبانی از نظر واژگانی آميختگی‌های فراوانی با زبان‌های ديگر دارد، و تقريباً هيچ زبانی، جز زبان اقوام بدوی، وجود ندارد كه واژه‌های بيگانه در آن راه نيافته‌باشد. آميختگی زبان فارسی با زبان عربی به حدّی است كه به‌هيچ‌روی نمی‌توان واژه‌های عربی رايج در اين زبان را ناديده گرفت و آن‌ها را بيگانه پنداشت‌. آن دسته از واژه‌های عربی كه سابقهٔ طولانی در زبان فارسی دارند، وظيفهٔ انتقال مفهوم را به خوبی انجام می‌دهند و اشكالی در تفهيم و تفهّم به وجود نمی‌آورند و چنانچه در واژه‌گزينی معادل فارسی مناسبی يافت نشود انتخاب آن‌ها به‌عنوان معادل مجاز است‌. مثال‌های زير نمونه‌هايی از واژه‌های عربی است كه برای مفاهيم تازه به‌كار رفته‌است‌:
 
تحريم13
boycott
علم اقتصاد14
economics
هيئت ‌امناء15
 board of trusties
محرّک16
stimulus
علم غيب17
occultism
 
   4ـ5) تركيب‌های نوساخته، طبق شيوه‌های واژه‌سازی زبان فارسی، با استفاده از واژه‌های عربی متداول در زبان فارسی:
   چنانچه با استفاده از منابع و شيوه‌های يادشده در بندهای 1ـ 5 تا 3ـ 5 موفق به يافتن معادلی نشويم‌، در مرحلهٔ بعد، می‌توانيم از ميان واژه‌های عربی متداول در فارسی واژۀ مناسبی برگزينیم و با استفاده از قواعد ساخت واژه در زبان فارسی، با تركيب آن با واژه‌ها يا پسوندها و پيشوندهای فارسی، واژۀ جديدی بسازيم‌. مثال‌های زير نمونه‌هايی ازاين‌دست است‌:
 
حسابدار18
accountant/ comptable
زمان‌سنج19
chronometer/ chronomètre
قرارداد20
contract/ contrat
سانحه‌پذير21
prone ـ accident
استدلال‌پريشی22
acatalepsia
 
   5ـ5) واژه‌های برگرفته از گونه‌های زبان‌ فارسی و گويش‌های ايرانی كنونی:
   چنان‌كه در اصل اوّل توضيح داده‌ شد، به‌كار بردن واژه‌های گويش‌هايی كه فقط در مناطق محدودی رايج‌اند، زبان را از همه‌فهم بودن دور می‌كند، ولی هرگاه با آزمودن مراحل 1ـ5 تا 4ـ 5 معادل مناسبی برای يک كلمهٔ فرنگی يافت نشود، به ‌كار گرفتن واژه‌هايی از گويش‌های ايرانی كنونی يا واژه‌های متعلق به گونه‌هايی از زبان فارسی كه در كشورهای هم‌جوار رايج است‌، به‌دليل آنكه اين واژه‌ها متعلّق به خانوادۀ زبان فارسی است و دست‌كم برای عدّه‌ای از ايرانيان يا فارسی‌زبانان شفاف است‌، بر واژۀ بيگانه رجحان دارد. به‌ كار گرفتن واژه‌های برگرفته از گويش‌ها برای مفاهيمی كه كاربرد همگانی دارند توصيه نمی‌شود، ولی برای اصطلاحات علمی و تخصّصی كه كاربرد كمتری دارند، در صورت ضرورت‌، بی اشكال به نظر می‌رسد. مثال‌های زير نمونه‌هايی از واژه‌های رايج در گويش‌ها و گونه‌های زبان فارسی است‌:
خوشاب: در لهجهٔ نيشابوری به نوعی آب‌ميوه اطلاق می‌شود و فرهنگستان زبان و ادب فارسی آن را در مقابل «كمپوت‌»  compoteپيشنهاد كرده‌است‌.
آپاش‌: در منطقهٔ بردسير كرمان به معنی «آبسه‌» (abcès، در دندان‌پزشكی) رايج است‌.
رُمبيدن:‌ در گويش بخش‌هايی از مناطق جنوبی ايران به معنی «خراب شدن و خُرد شدن‌» است‌. از اين فعل‌، در اخترشناسی، واژۀ «رُمبش‌»، درمقابل  collapseو «ستارۀ رُمبيده‌»، درمقابل collapsed star به‌ كار رفته‌است‌، و در مكانيک واژۀ «فشار رُمبنده‌»، درمقابلpressure  collapsing ، به‌ كار گرفته شده‌است‌.
 
   6ـ5) واژه‌های برگرفته از زبان‌های ايرانی ميانه و باستان‌:
   همان ‌طور كه در بند 5 ـ 5 درمورد استفاده از واژه‌های گويشی ذكر شد، در اينجا نيز پيشنهاد می‌شود كه فقط پس ‌از آزمودن مراحل مذكور در بندهای 1ـ 5 تا 5 ـ 5، از واژه‌های برگرفته از زبان‌های كهن استفاده شود. همچنين، استفاده از اين دسته واژه‌ها فقط برای واژه‌های تخصّصی به‌عنوان يک راه چاره توصيه می‌شود. واژه‌های زير از جملهٔ معادل‌هايی هستند كه يا به‌طور كامل از فارسی كهن گرفته شده‌اند و يا جزئی از فارسی كهن دارند:
 
واژۀ فارسی
واژۀ فرنگی
توضيح
تَرابری23
  Transportation
از تركيب لفظ اوستايی  tara-با «بر»، بن مضارع فعل «بردن‌»، و پسوند اسم مصدرساز « ـی».
پَرديزه24
  campus
از واژۀ اوستايی pairidaēza- به‌معنای «فضای محصور»؛ واژه‌های «فردوس‌» و «پاليز»، در فارسی امروز، صورت تحوّل‌يافتهٔ همين واژۀ باستانی است‌.
وَردش25
ناوَردايی26
هم‌وَردايی27
پادْوَردايی28
  variation
  invariance
  covariance
  contravariance
از ريشهٔ  vart-به معنی «گرديدن‌، گشتن و متحول شدن‌»؛ واژه‌های «گرد»، «گرديدن‌»، «گردون‌» و «نورديدن‌»، درفارسی امروز، از همين ريشه است‌.
واكه29
واج30
  vowel
  phoneme
از ريشهٔ باستانی  vak-به‌معنی «گفتن‌»؛ واژه‌های «آواز» و «نوا»، در فارسی امروز، از همين ‌ريشه ‌است‌.
 
   ازآنجايی‌كه واژه‌های زبان‌های كهن در زبان فارسی امروز عموماً غيرشفاف است‌، هرگاه استفاده از اين زبان‌ها، ضرورت پيدا كند، بهتر است فقط بخشی از معادلی كه ساخته می‌شود از عناصر كهن باشد و جزء ديگر از عناصر آشنای زبان امروز برگزيده شود تا مفهوم واژۀ ساخته‌شده زودياب‌تر باشد.
 
اصل 6. در گزينش معادل‌، واژه‌ای كه معنی آن زودياب و روشن باشد بر واژه‌ای كه معنی ديرياب و ناآشكار دارد مرجح است‌.
باآنكه در اصل 5 سلسله‌مراتبی برای استفاده از منابع و شيوه‌های واژه‌گزينی مشخّص شده‌است، كه مقصود اصلی آن، روشن بودن و همه‌فهم بودن واژه‌های برگزيده است‌، به نظر می‌رسد تأكيد و توضيح بيشتری در باب شفاف بودن واژه‌ها ضرورت داشته‌باشد.
 فرهنگستان زبان و ادب فارسی استفاده از گويش‌های رايج در مناطق گوناگون (بند 5 ـ 5) و زبان‌های ايرانی كهن (بند 6 ـ 5) را، كه برای اكثر فارسی‌زبانان ناآشناست‌، مجاز دانسته‌است‌؛ بنابراين، معنی اوّل رعايت اين اصل آن است كه استفاده از منابع بندهای 5 ـ 5 و 6 ـ 5 را به موارد معدود و بسيار تخصّصی محدود كنيم‌.
   علاوه‌براين‌، در استفاده از هريک از منابع و شيوه‌های 1ـ 5 تا 4ـ 5 نيز رعايت اصل شفّافيت واژه ملاحظاتی را ايجاب می‌كند. برای مثال‌، در بند 1ـ 5، در استفاده از گنجينهٔ واژگان زبان بايد توجّه‌ داشت كه گنجينهٔ زبان فارسی، از جمله شامل واژه‌هايی نيز هست كه برخی‌از آن‌ها را فقط اهل ادب می‌شناسند و حتّی گاه اهل ادب هم همهٔ آن‌ها را نمی‌شناسند؛ واژه‌هايی مانند «بيوسيدن‌» (انتظار داشتن‌، طمع داشتن‌)، دوسيدن‌ (چسبيدن‌، مكيدن‌، لخته شدن‌)، پاراو (پير، گنده‌پير)، پالُغ ‌(نوعی پيمانه‌)، پخسيدن (چين‌چين‌ شدن پوست در اثر گرما، پژمردن از غم‌)، و پَخچيزيدن (غلطيدن‌، پيچيدن‌)، كه در فرهنگ فارسی (معين‌) ضبط شده‌، ازاين‌دست است‌. هرچند مطابق اصل 5 گزينش معادل از گنجينهٔ واژگان زبان (بند1ـ 5) بر ساختن واژۀ نو (بند 2ـ 5) مرجح است‌، بااين‌حال، هرگاه در گنجينهٔ زبان فارسی واژۀ شفّاف مناسبی يافت نشود، ساختن تركيب جديد شفّاف به استفاده از واژه‌های غيرشفّاف موجود ترجيح دارد.
   در ساختن تركيب‌های ‌نو نيز تركيب‌هايی كه هر دو جزء آن ـ چه كلمات مستقل و چه پيشوند و پسوند ـ برای عموم فارسی‌زبانان آشنا باشد، بر تركيب‌هايی كه يک بخش يا هر دو بخش آن ناآشنا باشد مرجّح است‌.
   همچنين، در استفاده از واژه‌های عربی، بايد دقّت كنيم كه فقط از واژه‌های عربی مصطلح و متداول استفاده كنيم و واژه‌های عربی نامأنوس و جديد و ناآشنا را وارد زبان نكنيم‌.
 
اصل 7. در واژه‌گزينی، به‌ويژه در علوم، برای هر لفظی كه دارای يک معنی خاص باشد ترجيحاً فقط يک واژه برگزيده شود و از تعدد و تنوع واژه‌ها پرهيز شود.
تبصره‌: برای لفظ بيگانه‌ای كه در علوم گوناگون تعاريف مختلف دارد گزينش چند واژۀ معادل‌، به‌مقتضای سنّت و سابقه و عرف اهل علم در هريک از حوزه‌ها، مجاز است‌.
   هر واژه‌ای علامت يا نشان صوتی يا تصويری معنايی در ذهن است كه با ديدن يا شنيدن آن صوت يا تصوير، آن معنا به ذهن متبادر می‌شود. به تعبير ديگر، هر واژه يک شناسه (كُد) است‌. در هر نظام‌ِ شناسه‌گذاری‌شده‌، منطقی آن است كه هر شناسه در برابر يک عنصر از آن نظام قرار گيرد، و در نظام واژگانی، به‌ويژه در حيطهٔ علوم‌، ضروری است كه هر شناسه فقط نشان يک مفهوم باشد. انتخاب شناسه‌های مختلف برای يک مفهوم‌، و يا يک شناسه برای چند مفهوم‌، برخلاف منطق شناسه‌گذاری است‌، زيرا موجب تشتّت خواهد شد. به عبارت ديگر، در زبان علم‌، برای انتقال درست مفاهيم‌، بايد از واژه‌های تثبيت‌شده‌ای بهره گرفت كه همه‌جا نزد گوينده و مخاطب معنی مشتركی داشته‌باشد.
   در حال حاضر، به ‌علّت آنكه تاكنون نظارت مستمری بر كار واژه‌گزينی وجود نداشته‌است‌، برای برخی اصطلاحات بيگانه، گاه بيش از ده معادل به ‌كار رفته‌است‌. مثال‌های زير شواهدی از كثرت معادل‌های برخی اصطلاحات علمی است‌:
congruent
   هم‌نهشت‌، كنگرو، هم‌ارز، مساوی، متساوی، متساوی مستقيم‌، برابر، هم‌باقی‌مانده‌، همقدر، هم‌آيند، همبُن‌، قابل ‌انطباق‌، هم‌مقدار31
irreversible
   برگشت‌ناپذير، غيربازگشتنی، يک‌طرفه‌، يک‌طرفی، وانَگَشتنی، بازگشت‌ناپذير، ناواگَشتنی، يک‌جانبه‌، يک‌جهتی، نابرگشتنی32
   ‌برعكس اين وضع نيز در زبان فارسی پيش آمده‌است‌. موارد زيادی وجود دارد كه يک واژۀ فارسی درمقابل چند اصطلاح بيگانه يا چند مفهوم برگزيده شده‌است‌. موارد زير نمونه‌هايی ازاين‌دست است‌:
تجزيه33
dissociation, decomposition, analysis, decay, disintegration, dispersion, resoloution
 
تفاضل34
difference, excess, fluxion, rest, subtraction
   البتّه چنانچه در مقابل چند لفظ فرنگی، در زبان فارسی يک لفظ به‌كار گرفته شود، اگر هريک از آن الفاظ فرنگی به حوزۀ جداگانه‌ای تعلّق داشته‌باشد، احتمال بروز اشتباه و اشكال كم است‌، و هر اندازه كه آن حوزه‌ها از هم دورتر باشد، اين احتمال كمتر است‌.
   تبصره‌: گاهی يک واژۀ بيگانه‌، در علوم مختلف و يا حتی در حوزه‌های گوناگون يک علم‌، معانی متفاوتی دارد. در چنين مواردی، نه ‌تنها ضرورت ندارد كه فقط يک معادل برای يک لفظ برگزيده شود، بلكه بهتر است معادل‌های متفاوتی برای حوزه‌های مختلف اختيار شود. موارد زير نمونه‌هايی است از اصطلاحات بيگانه‌ای كه در حوزه‌های متفاوت معانی مختلف دارند:
 
(شيمی) رسوب‌، (اقتصاد) سپردۀ بانكی
deposite
(منطق‌) دور، (زيست‌شناسی و پزشكی) چرخه
cycle
(دريانوردی) دودكش‌، (شيمی) قيف
funnel
(مهندسی) فتيله‌، (برق‌) فيوز
fuse
 
   ‌همچنين‌، در مواردی باوجود آنكه يک لفظ فرنگی در چند حوزه دارای معنای كمابيش واحدی است‌، در هريک از آن حوزه‌ها، معادل فارسی يا عربی جاافتاده و مأنوس و متداولی دارد كه صرف‌نظر كردن از آن‌ها و يكسان ساختن آن‌ها منطقی به‌نظر نمی‌رسد. مثلاً، برای واژۀ انگليسی  passive در حوزۀ فلسفه واژۀ «منفعل‌» جا افتاده‌است و به‌فرض آنكه بتوان يک واژۀ فارسی، مانند «كنش‌پذير» را در حوزه‌های ديگر معادل آن قرار داد، در فلسفه‌، واژۀ جاافتادۀ «منفعل‌» ارجح است‌.
 
اصل 8. يافتن معادل برای آن دسته از واژه‌های بيگانه كه جنبهٔ جهانی و بين‌المللی يافته‌اند ضروری نيست‌.
بعضی از واژه‌های بيگانهٔ رايج در زبان فارسی جنبهٔ جهانی دارند و معادل‌گزينی برای آن‌ها ضرورت ندارد. مواردی كه درپی می‌آيد از آن‌ جمله است‌:
   ــ واحدهای اندازه‌گيری (مانند: متر، كيلوگرم‌، پاسكال‌، كالری، آمپر)؛
   ــ نام‌های عناصر شيميايی (مانند: اكسيژن‌، ئيدروژن‌، كلسيم‌)؛
   ــ نام‌های داروها (مانند: پنی‌‌سيلين‌، آسپرين‌).35
   علاوه‌براين موارد مشخص‌شده‌، در حوزه‌های گوناگون علوم‌، از جمله جانورشناسی و گياه‌شناسی، ممكن است دسته واژه‌های ديگری نيز باشد كه جنبهٔ بين‌المللی داشته و معادل‌يابی برای آن‌ها ضرورت نداشته‌باشد و يا مقدور نباشد. تشخيص اين موارد با گروه‌های تخصّصی مربوط است‌.
   واژه‌های بيگانهٔ ديگری نيز هستند كه دست‌كم از چند ده سال پيش در زبان فارسی رواج يافته‌اند و علاوه‌بر زبان فارسی، در بسياری از زبان‌های ديگر هم رواج يافته و تقريباً جنبهٔ بين‌المللی پيدا كرده‌اند. معادل‌يابی برای اين دسته از  واژه‌ها نيز ضرورت ندارد. واژه‌هايی مانند: پست‌، تلگراف‌، تلفن‌، راديو، تلويزيون‌، فوتبال‌، واليبال‌، فيزيک‌، مكانيک‌، تاكسی، اتوبوس‌، اتم‌، ميكرب و ويروس از‌اين‌قبيل‌اند.
   علاوه ‌بر اين واژه‌های بين‌المللی يا تقريباً بين‌المللی كه معادل‌گزينی برای آن‌ها ضرورت ندارد، واژه‌های بيگانهٔ ديگری هم يافت می‌شود كه در زبان فارسی، به‌صورتی وسيع‌، وارد اسناد و اوراق حقوقی عموم مردم شده و تغيير آن‌ها كاری دشوار و زحمت‌افزاست‌. كلمهٔ «پلاک‌» در مفهوم پلاک ثبتی، كه در كلّيهٔ اسناد مالكيت زمين و ساختمان به‌ كار رفته‌، ازاين‌قبيل است‌. از معادل‌يابی برای اين قبيل واژه‌ها نيز احتراز می‌شود.
   گفتنی است كه در بسياری از موارد، تلفظ كلمات بيگانهٔ پذيرفته‌شده در زبان فارسی، با تلفّظ آن در زبان اصلی متفاوت است و اين تفاوت تلفّظ درصورتی‌كه برای مطابقت با طبيعت آوايی زبان فارسی پديد آمده‌باشد ـ كه معمولاً چنين است ـ نه‌تنها غلط نيست‌، بلكه ازجهت حفظ خصوصيات آوايی زبان فارسی مفيد و منطقی است‌. برای مثال‌، دليل اينكه كلمات فرانسهٔ "lustre" و  "timbre"در فارسی «لوستِر» و «تَمر» تلفّظ می‌شود اين است كه آوردن سه صامت متوالی (mbr, str) در يک هجا، خلاف الگوی هجايی زبان فارسی است و فارسی‌زبانان به صرافت طبع‌ِ خود، اين‌گونه دخل‌ و تصرّف‌ها را در تلفظ اين كلمات كرده‌اند.
 
اصل 9. در موارد معدودی كه گزينش واژۀ معادل در قالب‌های مرسوم زبان فارسی متداول ميسر نباشد و ضرورت استفاده از روش‌های تازه احراز شود، طبق رأی شورای فرهنگستان عمل خواهد شد.
در حوزه‌هايی از علوم و فنون مواردی پيش می‌آيد كه معادل‌يابی برای بعضی واژه‌ها با روش‌های پيش‌گفته‌، ميسّر به‌نظر نمی‌رسد. در مورد اين واژه‌های علمی و هر واژۀ ديگری كه با روش‌های مرسوم‌، معادل مناسبی برای آن يافت نشود، می‌توان برحسب رأی و نظر شورای فرهنگستان‌، از شيوه‌های ديگر، ازجمله شيوه‌های زير كه هم‌اكنون نزد برخی واژه‌گزينان مطرح ‌است سود جُست‌: 
   1ـ9) استفاده از مصدر برساخته36
   1ـ1ـ9) مواردی پيش می‌آيد كه لازم است برای يک خوشهٔ واژگانی معادل بسازيم ولی مصدر بسيطی نداريم تا بتوانيم معادل‌های عناصر اين خوشه را از آن مشتق كنيم‌. در چنين مواردی می‌توانيم از مصدر برساخته استفاده كنيم‌. مصدر برساخته مصدری است كه از تركيب اسم يا صفت با پسوند «ــيدن‌» ساخته شود. مصدرهای «دزديدن‌»، «طلبيدن‌»، «فهميدن‌»، «لنگيدن‌» و «رقصيدن‌» ازجمله مصدرهای برساخته است‌. اين‌گونه مصدرسازی، هم با كلمات فارسی و هم عربی، در زبان فارسی سابقه داشته‌است و امروزه، هرچند در زبان فارسی رسمی معمول نيست‌، در ميان عامۀ مردم رايج است‌؛ ازاين‌قبيل‌اند مصدرهای «توپيدن‌»، «شوتيدن‌» و «شَليدن‌». در سال‌های اخير، برخی‌از مترجمان كتاب‌های علمی نيز از اين روش در واژه‌گزينی استفاده كرده‌اند، واژه‌های قطبيدن (از قطب‌) و برقيدن (از برق‌) از ساخته‌های جديد است كه در دايرةالمعارف فارسی (مصاحب‌) ضبط شده‌است‌. استفاده از مصدر برساخته يكی از روش‌هايی است كه می‌تواند به‌ويژه در حيطهٔ علوم‌، مشكل‌گشای كار معادل‌يابی باشد.
   2ـ1ـ9) علاوه بر اسم‌ها و صفت‌های فارسی و عربی رايج در زبان فارسی، درصورت ضرورت می‌توان با اسم‌ها يا صفت‌های فرنگی نيز به شيوۀ فوق مصدر ساخت‌. هرگاه نتوان معادل رسا و مناسبی برای ريشۀ يک خانوادۀ واژگانی بيگانه يافت‌، می‌توان با حفظ اصل ريشۀ فرنگی و با رعايت ويژگی‌های آوايی و دستوری زبان فارسی از آن مصدر ساخت‌. برای مثال‌، می‌توان واژۀ «يون‌» را كه در علم شيمی كاربرد فراوان دارد عيناً گرفت و با ساختن مصدر «يونيدن‌» معادل‌های زير37 را برای خوشه‌‌واژۀ مربوط به اين ريشه ساخت‌:
 
يونی
  ionic
يونيده
ionized
يونيدنی
  ionizable
يوننده‌
ionizing
يونش‌
  ionization
وايون‌گر
deionizer
 
   2ـ9) استفاده از ادغام واژه‌ها
   گاهی می‌توان با كوتاه كردن واژه‌های موجود، يعنی با حذف قسمتی از ابتدا يا انتهای آن‌ها و در كنار هم قراردادن دو واژۀ كوتاه‌شده‌، واژۀ نوی پديد آورد.
   در زبان فارسی از قديم از اين روش استفاده شده‌است‌؛ چنان‌كه می‌توان احتمال داد «سكنجبين‌» به‌جای «سركه‌انگبين‌»، «پرگار» به جای «پرهون‌نگار»، «پاسخ‌» به‌جای «پادسخن‌»، «ميرزا» به‌جای «اميرزاده‌» و «سكبا» به‌جای «سركه‌با»، همه ازاين‌دست باشند.
   در دايرةالمعارف فارسی نيز از اين شيوه استفاده شده و واژه‌های «برقاطيس‌» و «كالنبار» به‌ترتيب به جای «برق مغناطيسی» و «كالاانبار» به‌كار گرفته شده‌است‌. همچنين‌، واژۀ «هويابی» (در اخترشناسی)، اخيراً از ادغام و خلاصه كردن عبارت «هوشمنديابی برون‌زمينی» نيز از اين شيوه استفاده شده و واژه‌های «برقاطيس‌» و «كالنبار» به‌ترتيب به‌جای «برق مغناطيسی» و «كالاانبار» به‌كار گرفته شده‌است‌. همچنين‌، واژۀ «هويابی» (در اخترشناسی)، اخيراً از ادغام و خلاصه كردن عبارت «هوشمنديابی برون‌زمينی» (Search for Extra-Terrestrial Inteligence (SETI)) ساخته ‌شده‌است‌.
اسامی زير نيز در سال‌های اخير، از ادغام دو يا سه كلمه ساخته شده و رواج يافته‌اند:
مشانير = مشا + نير                        (مشاور نيرو)
هوانيروز = هوا + نيرو + ز                  (هواپيمايی نيروی زمينی)
توانير = تو + ا + نير                          (توليد و انتقال نيرو)
   البته اين نمونه‌ها اسامی خاص هستند، ولی امكان اينكه برخی‌از اين نمونه‌ها در آينده مفهومی عام را بيان كنند، وجود دارد.38
اصول و ضوابط‌ واژه‌گزینی
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
(همراه با توضیحات)
 
تعاریف
با توجه‌ به اینکه دربارۀ برخی اصطلاحاتی که در اصول و ضوابط به‌ کار رفته‌است نظرات متفاوتی وجود دارد، لازم دیدیم مراد خود را از آن‌ها به‌وضوح بیان کنیم.
 
   1. واژه. مراد از واژه اصطلاح است، یعنی لفظی که دست‌کم در یکی از رشته‌های علمی محض یا کاربردی دارای تعریف مشخص و دقیق باشد.
   توضیح. توجه به این نکته ضروری است که براساس این تعریف، واژه عنصری است که می‌تواند بسیط (بُعد، بلور، کانون)، مشتق (فرشینه، برگه، بستار)، مرکّب (بزرگ‌راه، داده‌نامه، داربست)، مشتق ـ مرکّب (پیراتنابه، بکرزایی، بی‌هوازی) و گروه نحوی (تجزیهٔ دستگاهی، فاصلهٔ کانونی، قرارداد از دور) باشد.
   2. واژه‌گزینی. واژه‌گزینی فرایندی است که در طی آن برای یک مفهوم مشخص علمی (خواه محض و خواه کاربردی) معمولاً یک لفظ برگزیده یا ساخته می‌شود.
   توضیح: ر.ک. شیوه‌های واژه‌گزینی
   3. زبان فارسی. زبان فارسی زبانی است که هم‌اکنون در کشورهای ایران (به نام فارسی) و تاجیکستان (به نام تاجیکی) تنها زبان رسمی، و در افغانستان (به نام دری) یکی از دو زبان رسمی است و در برخی جوامع که در حوزۀ نفوذ فرهنگی ایران قرار داشته‌اند بدان می‌نویسند و تکلم می‌کنند. از این زبان، از قرن سوم هجری به بعد، متون نوشتاری فراوانی به‌جا مانده‌است که هم‌اکنون در اختیار ماست.
   4. واژۀ فارسی. واژۀ فارسی واژه‌ای است که صرفِ‌نظر از تبار آن، در زبان فارسی موجود است و اعم از واژه‌های فارسی و عربی و نیز واژه‌های اروپایی است که معادل فارسی ندارند.
   توضیح. بر اساس این تعریف، واژه‌هایی مانند «ربط» و «قاب» و «یون» که ازنظر تبار به‌ترتیب عربی و ترکی و اروپایی هستند فارسی محسوب می‌شوند.
   5. زبان علم. زبان علم گونه‌ای از زبان است که وسیلهٔ ارتباط میان اهل علم (اعم از نظری و کاربردی) و بیان مطالب علمی در گفتار و نوشتار است و در عین تعامل با دیگر گونه‌های زبان و بهره‌گیری از واژگان آن‌ها دارای واژگان خاص است.
   توضیح: زبان علم درعین‌حال که برای رفع نیازهای واژگانی خود از منابع و نیز روش‌های همهٔ گونه‌های زبان، از ادبی گرفته تا عامیانه، بهره می‌گیرد، روش‌های خاص خود را نیز دارد.
   ر.ک. منابع واژه‌گزینی و شیوه‌های واژه‌گزینی.
 
اصول موضوع
مراد ما از اصول موضوع اصولی است که فرهنگستان، با توجه به وظایفی که بر عهدۀ آن نهاده شده‌است، به آن‌ها پایبند است و درستی و نادرستی آن‌ها را در درون فرهنگستان قابل بحث نمی‌داند.
   1. توسعهٔ علمی نیازمند زبان علمی است؛
   2. زبان علم در ایران زبان فارسی است؛
   3. زبان علمی فارسی نیازمند واژه‌گزینی سازمان‌یافته و روشمند است.
   توضیح. تجربهٔ معادل‌یابی برای واژه‌های اروپایی در ایران نشان می‌دهد که واژه‌گزینی سازمان‌یافته، که در آغاز، فرهنگستان اول عهده‌دار آن بود، از دو جهت زبان فارسی را تقویت کرد. یکی اینکه راه و روش‌های واژه‌سازی فارسی را کشف کرد؛ دیگر اینکه این روش‌ها را تا حد زیادی رواج داد و اصطلاحات علمی آن زمان را تا حدی استاندارد کرد. ازسوی‌دیگر، در دوره‌ای که معادل‌یابی به‌صورت سازمان‌یافته صورت نمی‌گرفت هرج‌ومرج حیرت‌آوری در این عرصه پدید آمد، چنان‌که برای برخی واژه‌های بیگانه، مانند اتوپیا، ده‌ها معادل پیشنهاد شد و هیچ‌کدام نیز رواج نیافت. ازاین‌رو، وجود نهادی که این امر مهم را سازمان‌دهی و هدایت کند ضرورت پیدا کرد و فرهنگستان زبان و ادب فارسی تشکیل شد که یکی از وظایف آن واژه‌گزینی سازمان‌یافته و روشمند است.
 
مبانی
مراد ما از مبانی واژه‌گزینی، اصول زبانی‌ای است که باید در فرایند واژه‌گزینی همواره مدّ نظر باشد. این اصول به قرار زیر است:
   1. در مورد اشتراک لفظی و معنایی در واژه‌های بیگانه و معادل‌های فارسی آن‌ها از قواعد زیر پیروی می‌کنیم:
   الف) هرگاه یک لفظ بیگانه دارای چند مفهوم باشد، برای هریک از مفاهیم می‌توان یک معادل فارسی اختیار کرد.
   مثال: برای لفظ بیگانهٔ deposit در شیمی معادل «رسوب» و در بانک‌داری معادل «سپرده» انتخاب شده‌است.
   ب) در مقابل یک لفظ بیگانهٔ دارای یک مفهوم مشخص ارجح است که یک معادل فارسی اختیار شود، مگر اینکه در حوزه‌های مختلف معادل‌های متفاوتی در مقابل آن لفظ بیگانه کاملاً تداول یافته‌باشد.
   مثال: در هواشناسی برای واژۀ observation معادل «دیده‌بانی» تداول یافته‌است و در علوم پایه معادل «مشاهده».
   ج) درصورت وجود چند لفظ بیگانه برای یک مفهوم واحد، در زبان فارسی نیز می‌توان بنابه ضرورت، برای هریک از الفاظ بیگانه یک معادل اختیار کرد.
   مثال: در فیزیک برای اشاره به یک پدیدۀ واحد دو لفظ de Brogile wave و matter wave وجود دارد و در زبان فارسی نیز برای اشاره به آن پدیده دو لفظ «موج دوبروی» و «موج ماده» اختیار شده‌است.
   د) استفاده از یک معادل فارسی برای چند واژۀ بیگان در حوزه‌های مختلف مجاز است.
   مثال: واژۀ «دسته» در رایانه در مقابل batch به‌کار رفته‌است و در موسیقی در مقابل stem.
   ه‍) در مقابل یک لفظ بیگانه در یک حوزۀ مشخص فقط باید یک معادل فارسی اختیار شود، مگر اینکه آن لفظ در همان حوزه دارای چند مفهوم متفاوت باشد.
   2. در واژه‌گزینی واژۀ اختیارشده را باید بتوان بنابه ضرورت، در فرایندهای واژه‌سازی بعدی، مانند انواع اشتقاق و ترکیب، به‌ کار برد.
   توضیح: در واژه‌گزینی در بسیاری موارد نه با یک مفهوم منفرد، بلکه با مجموعه‌ای از مفاهیم وابسته به هم سروکار داریم. در چنین وضعیتی مطلوب آن است که وابستگی مفاهیم در الفاظ نیز انعکاس یابد. ازهمین‌رو، ارجح است که واژۀ اختیارشده چنان باشد که بتوان از آن مشتق گرفت یا آن را در ترکیب با کلمات دیگر به‌کار برد. برای مثال، واژۀ «پایستن» بر «بقا» ارجحیت دارد، زیرا از آن مشتق‌های متعددی می‌توان گرفت: پایش، پایسته، پایستگی، پایا، پایایی، پاینده، پایندگی... .
   3. در ساختن واژۀ جدید باید قواعد آوایی زبان فارسی رعایت شود، همچنین تلفظی از وام ـ واژه‌ها حفظ یا اختیار شود که با قواعد واج‌آرایی و ساختار هجایی زبان فارسی مطابقت داشته‌باشد. افزون ‌بر این، در نگارش و تلفظ عناصر زبانی بیگانه باید همان صورتی را حفظ کرد که هم‌اکنون در میان عموم مردم رواج دارد.
   توضیح: هر زبانی قواعد واج‌آرایی و ساختار هجایی خاص خود را دارد، ازاین‌رو نباید انتظار داشت که وام‌واژه‌ها (خواه کلمات عام و خواه اسم‌های خاص) در زبان فارسی به همان صورتی تلفظ شوند که در زبان مبدأ تلفظ می‌شوند. برای مثال، در زبان فارسی هیچ کلمه‌ای با دو صامت آغاز نمی‌شود؛ ازاین‌رو واژۀ standard، در فارسی به‌صورت «استاندارد» تلفظ می‌شود که باید همین تلفظ را پذیرفت و ضبط کرد. مثال دیگر کلمهٔ lustre است که در زبان مبدأ یک‌هجایی است اما فارسی‌زبانان آن را دوهجایی (لوس‌تِر) تلفظ می‌کنند، که باید همین تلفظ را پذیرفت. مثال دیگر، پسوند -ism در واژه‌هایی مانند cubism و socialism است که در زبان فارسی به صورت «ـ یسم» رواج یافته است، اما در زبان انگلیسی تلفظ دیگری دارد (-izəm). تلفظ رایج را نباید به‌ بهانهٔ تفاوت آن با تلفظ انگلیسی تغییر داد.
   4. در املای واژه‌ها باید از دستور خط فرهنگستان پیروی شود. درصورت نیاز می‌توان از علائم سجاوندی‌ای که هنوز در خط فارسی قبول عام نیافته‌اند نیز استفاده کرد.
   مثال: استفاده از تیرۀ کوتاه در واژه‌های مرکبی مانند «یخچال ـ یخ‌زن» و مجتمع «مسکونی ـ تجاری» و «پیاده ـ سوار».
 
منابع واژه‌گزینی
منظور از منابع واژه‌گزینی مجموعهٔ تکواژها و واژه‌ها و لغاتی است که می‌توان در واژه‌گزینی از آن‌ها بهره گرفت. اولویت بهره‌گیری از منابع به همان ترتیبی است که در زیر آورده‌ایم.
   1. زبان فارسی
   توضیح: برای واژه‌گزینی می‌توان از همۀ عناصر زبان فارسی (به‌معنی وسیع آن که در بند 3 تعاریف آمده‌است)، از تکواژهای آزاد و وابسته گرفته تا واژه‌ها و لغات بسیط و غیربسیط بهره گرفت.
   2. زبان‌های باستانی و میانۀ ایران
   توضیح: این زبان‌ها علی‌رغم اینکه زبان‌هایی خاموش محسوب می‌شوند، فارسی امروز با آن‌ها خویشاوند نزدیک به‌ شمار می‌آید و می‌توان از واژه‌ها و تکواژهای آزاد و وابستهٔ آن‌ها در واژه‌گزینی استفاده کرد.
   مثال‌های زیر نمونه‌هایی از این نوع‌اند:
   واکه (در مقابل vowel): از ریشهٔ باستانی vak- به معنی گفتن؛
   وردش (در مقابل variation): از ریشهٔ vart- به معنی «گردیدن، گشتن، متحول شدن»؛
   ترابری (در مقابل transportation): از ترکیب لفظ اوستانی tara- با بن مضارع فعل «بُردن» و پسوند «ـ ی».
   3. زبان‌های زندۀ ایرانی
   توضیح: برای غنی‌تر شدن گنجینهٔ واژگانی زبان فارسی، همۀ زبان‌های زندۀ ایرانی (مانند کُردی، لری، بلوچی) به‌عنوان منبعی برای اخذ لغت پذیرفته شده‌اند. برای مثال، یکی از گروه‌های تخصصی فرهنگستان، لغت «زامه» (صورتی از «زاما») را از زبان کردی اخذ کرده و آن را در واژه‌های زیر به‌کار برده‌است: زامه‌دان، زامه‌ای، زامه‌دانی.
   4. واژه‌های اروپایی
   توضیح: از این زبان‌ها می‌توان با صلاحدید فرهنگستان فقط تکواژهای آزاد و صورت‌های ترکیبی (combining forms) را وام گرفت.
   مثال: یونش، الکترومغناطیس، الکترومنفی
 
شیوه‌های واژه‌گزینی
   1. برگزینش: انتخاب یک لفظ برای یک مفهوم از میان لغات موجود، به شرطی که آن لفظ دارای همان مفهوم باشد.
   توضیح: نخستین کاری که واژه‌گزین باید انجام دهد جست‌وجو برای یافتن یک لفظ مناسب از میان لغات موجود برای مفهوم مورد نظر است. بسیاری از معادل‌هایی که در حوزه‌های مختلف علوم در مقابل واژه‌های بیگانه انتخاب شده‌است و مقبول متخصصان قرار گرفته نتیجهٔ برگزینش است. مانند واژه‌های دهگان، نبض، شبکیه.
   2. نوگزینش: در این روش، یک واژۀ موجود در زبان فارسی، با معنایی جدید، که با معنای اولیه‌اش بی‌ارتباط نیست، در مقابل واژۀ بیگانه برگزیده می‌شود.
   توضیح: این روش درحقیقت نوعی گسترش معنایی آگاهانه است. در گسترش معنایی، مصادیق یک لفظ افزایش می‌یابد. برای مثال، واژه‌های «یخچال» و «سپر» اکنون علاوه‌بر معنای قدیم خود معانی جدیدی نیز پذیرفته‌اند و این گسترش فرایندی خودبه‌خودی بوده‌است. اما نوگزینش فرایندی آگاهانه است، مانند اختیار کردن واژۀ «آبزن» که در قدیم به معنی «حوض کوچک سفالی که برای شست‌وشوی بدن» به‌کار می‌رفت، در مقابل «جکوزی»؛ یا «دستینه» (به معنی «دستخط») در مقابل handbook؛ یا «تدوین» در مقابل editing (در سینما).
   3. واژه‌سازی: ساختن یک لفظ جدید برای یک مفهوم با استفاده از واژه‌ها و تکواژهای آزاد و وابستۀ موجود در منابع به یکی از روش‌های اشتقاق و ترکیب (صرفی و نحوی)، مثال:
اشتقاق: «چیدمان» و «رشتار» و «شهاب‌واره»؛
   ترکیب (صرفی): «چرخ‌بار» و «جعبه‌فرمان» و «خاک‌چال»؛
   ترکیب (نحوی): فاصلۀ کانونی، حرکت وضعی، زمان توالی.
   4. وام‌گیری: اخذ یک واژه از زبان‌های اروپایی با مفهومی که در زبان مبدأ دارد. از این شیوه عمدتاً ‌در موارد زیر استفاده می‌شود:
      1. واحدهای اندازه‌گیری و اسامی شیمیایی و نام داروها و مانند آن‌ها
      مثال: متر، پاسکال، اکسیژن، آسپیرین
      2. واژه‌هایی که در میان عموم مردم یا در یک حوزۀ تخصصی متداول باشند و بنا به تشخیص فرهنگستان وام‌گیری آن‌ها به زبان فارسی و هویت ملی لطمه وارد نکند.
         مثال: پست، اتم، ویروس
   5. روش‌های نو: فرایندهای واژه‌سازی‌ای که نیازهای جدید استفاده از آن‌ها را ایجاب می‌کند و در زبان فارسی کم‌سابقه یا بی‌سابقه است، بنا به صلاحدید فرهنگستان.
   توضیح: ازآنجاکه زبان فارسی برای بیان مطالب علمی کمتر به‌کار رفته طبیعتاً روش‌های واژه‌گزینی خاص علمی در آن شکل نگرفته‌است. ازاین‌رو، یکی از وظایف فرهنگستان، در مقام برنامه‌ریز زبان، شناخت و به‌کار بستن روش‌های نو و کم‌سابقه در واژه‌گزینی است.
   مثال:
   1. ساختن اسم مصدر و اسم مفعول و صفت فاعلی از اسم‌ها و صفت‌ها با قلمداد کردن آن‌ها به‌عنوان ستاک حال افعال بسیط، مانند قطبش، گرمایش، سرمایش، بلورش، بسپارش، قطبیده، یونیده.
   2. ساختن اختصارات به روش‌هایی مانند سرواژه‌سازی (سیبا) و برآمیزش (توانیر).
   3. ساختن کلمات مرکب براساس الگوهای کم‌بسامد، مانند: «زمین ریخت‌شناسی» و «زیست‌بسپار».
   4. استفاده از وندهای بیگانه‌ای که با شمار بسیار زیادی وام ـ واژه وارد زبان فارسی شده‌اند و فارسی‌زبانان هویت مستقل دستوری آن‌ها را درمی‌یابند و به‌کارگیری آن‌ها فرایندهای واژه‌سازی فارسی را تضعیف نمی‌کند.
   توضیح: ازآنجاکه وندها عناصر دستوری هستند استفاده از آن‌ها باید با احتیاط و بررسی همه‌جانبه صورت بگیرد. به‌نظر می‌رسد پسوند «ـ یت» عربی در حال‌ حاضر تنها وند بیگانه‌ای است که ویژگی‌های فوق را دارد و می‌توان با تصویب فرهنگستان از آن استفاده کرد.


1. توضيح اين مطلب در اصل 4 آمده‌است.
2. فرهنگستان ايران، واژه‌های نو (تا پايان سال 1319)، چ 3، فرهنگستان زبان ايران، تهران 1354. (تا پايان سال 1319)، چ 3، فرهنگستان زبان ايران، تهران 1354.
3. همان.
4. كانت، ايمانوئل، سنجش خرد ناب، ترجمهٔ ميرشمس‌الدين اديب سلطانی، اميركبير، تهران 1362. (واژه‌نامه: widerspruch)
5. همان. (واژه‌نامه: abstrakt)
6. همان. (واژه‌نامه: immortalität)
7. حسابی، محمود، فرهنگ حسابی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران 1372. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران 1372.
8. همان.
9. همان.
10. نقل از لغت‌نامه، علی‌اكبر دهخدا.
11. در اينجا مراد از تركيب، معنی عام اين كلمه است، كه شامل تركيب دو جزء مستقل و نيز تركيب يک جزء مستقل با پسوند يا پيشوند می‌شود. نوع اخير را بعضی از دستوردانان اشتقاق ناميده‌اند.
12. فرهنگستان ايران، واژه‌های نو (تا پايان سال 1319).
13. فرهنگستان ايران، واژه‌های نو (تا پايان سال 1319).
14. همان.
15. همان.
16. براهنی، محمّدنقی و ديگران، واژه‌نامهٔ روان‌شناسی (و زمينه‌های وابسته)، فرهنگ معاصر، تهران 1370
17. همان.
18. فرهنگستان ايران، واژه‌های نو (تا پايان سال 1319).
19. همان.
20. همان.
21. براهنی، محمّدنقی و ديگران، واژه‌نامهٔ روان‌شناسی (و زمينه‌های وابسته)، فرهنگ معاصر، تهران 1370
22. همان.
23. آشوری، داريوش، فرهنگ علوم انسانی، نشر مركز، تهران 1374.
24. فرهنگستان زبان ايران، برابرهای فارسی پيشنهادی گروه‌های واژه‌گزينی (لاتين به فارسی، 2529 تا 2534) (چاپ‌نشده).
25. انجمن رياضی ايران/ گروه رياضی و آمار مركز نشر دانشگاهی، واژه‌نامهٔ رياضی و آمار، ويراستهٔ: مهدی بهزاد و ديگران، مركز نشر دانشگاهی، تهران 1370
26. همان.
27. همان.
28. همان.
29. همايون، همادخت، واژه‌نامهٔ زبان‌شناسی (و علوم وابسته)، ويراستهٔ: علی‌محمّد حق‌شناس، چاپ دوم، مؤسسهٔ مطالعات و تحقيقات فرهنگی، تهران 1372.
30. همان.
31. باقری، محمّد، واژگان رياضی، ويرايش دوم، فرهنگان، تهران 1372.
32. پورجوادی، علی، واژگان شيمی و مهندسی، مركز نشر دانشگاهی، تهران 1369.
33. همان.
34. باقری، محمّد، واژگان رياضی.
35. دربارۀ قواعد معادل‌گزينی برای اسامی خاص و اختصارات در دفتر ديگری، جداگانه بحث خواهد شد.
36. به‌جای مصدر تبديلی يا مصدر جعلی.
37. پورجوادی، علی، واژگان شيمی و مهندسی شيمی.
38. درباب روش سرواژه‌سازی (acronym) در دفتری جداگانه بحث خواهد شد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


تاريخچه   |    اساسنامه   |    دربارۀ وبگاه   |    نشر آثار   |    راهنمای گردآوری گویش‌ها