|
آسیبشناسی زبان فارسی (2)
تنظیم: شیرین عاصمی
اشاره:
در پی بحث دربارهٔ آسیبشناسی زبان فارسی، در شورای فرهنگستان، استاد ابوالحسن نجفی، آغازگر این سلسله سخنرانیها شد. آنچه در ادامه میآید متن سخنرانی دکتر نصرالله پورجوادی، در ادامهٔ بحثهای پیشین است.
ما میدانیم که زبان فارسی دائماً در حال تغییر و تحول است. این زبان در قرنهای مختلف تغییراتی کرده، از جمله در قرن سوم و چهارم و بهخصوص بعد از حملهٔ مغول. اینها مراحلی است که میبینیم زبان فارسی دچار تحولاتی شدهاست، ولی آن دسته تغییراتی که در قرن اخیر و در 60ـ70 سال اخیر در این زبان صورت گرفته، به نظر بنده بیسابقه است. بنده سعی کردم این تغییرات را چه ازلحاظ جملهبندی دستور زبان فارسی و چه ازنظر تغییرات و کلمات، تقسیمبندیی کنم. بدین ترتیب آنها را در هفت دسته طبقهبندی کردم. اولین دسته تغییراتی است که براثر ترجمه از زبانهای فرنگی صورت میگیرد. بعضی از این تغییرات آگاهانه است و بعضی غیرآگاهانه. بهعنوان مثال از جملهٔ تغییرات آگاهانه جملهای است که فاعل آن بعداً معلوم میشود و این ساخت یکی از شیوههای نگارش در زبان انگلیسی است و مترجم عیناً همان ساختار زبان انگلیسی را میآورد در زبان فارسی. مثلاً میگویند: «درحالیکه میلنگید، بهرام از در وارد شد»، بهجای «بهرام درحالیکه میلنگید از در وارد شد» یا «بهرام لنگلنگان از در وارد شد». مثال دیگر به کار بردن اما در وسط جمله است. مثلاً این جمله: «کارمندان همه ساعت هشت سر کار میروند، من اما ساعت نُه میروم»، درحالیکه در زبان فارسی سابقه نداشتهاست اما را در وسط جمله به کار ببریم و گمان میکنم اولین بار شاملو بود که در شعری اما را به این سبک به کار برد. گاهی هم این کار توسط مترجمان ناآگاهانه صورت میگیرد. یکی دیگر از بارزترین مثالهایی که میشود ذکر کرد ترجمهٔ a یا an از انگلیسی به یک در زبان فارسی است و شاید این جزو اولین اشتباهات دانشآموزان در کلاس انگلیسی باشد. مثلاً میگویند
This is a pencil و چنین یاد میگیرند که بگویند «این یک مداد است». آنها a را به یک ترجمه میکنند، درصورتیکه یک ترجمهٔ a نیست و «این مداد است» کافی است. یکی دیگر از مسائلی که ناآگاهانه صورت میگیرد این است که الآن همه فکر میکنند که ما فعل جمع را برای فاعل غیرذیروح باید به کار ببریم. چون این مسئله در زبان انگلیسی قاعده است و فکر میکنند در فارسی هم بایستی همین طور باشد و اصرار دارند که آن را بهصورت یک قاعده دربیاورند. نکتهٔ دیگر به کار بردن یک کلمه است بهجای کلمهای دیگر با یک معنای دیگر یا بهصورت دیگر. مثال آن به کار بردن لفظ نظر است بهجای توجه. این کلمه یکی از کلمات پربار فارسی است و بعضی فکر میکنند نظر با کلمهٔ توجه مترادف است.
مثلاً من گهگاه شنیدهام ــ و گویا این روزها خیلی هم متداول شدهاست ــ که میگویند نظر زدن، درحالیکه ما در گذشته این لفظ را نداشتیم (چشم زدن را داشتیم). نظر یک مفهوم مثبت است و در تصوف و عرفان هم آن چیزی که باعث رشد میشود نظر است: «یا رب نظر تو برنگردد»؛ درحالیکه چشمزخم و چشم زدن منفی است. یا بهجای اینکه بگویند «من توجه شما را به این موضوع جلب میکنم»، میگویند «نظر شما را به این موضوع جلب میکنم». نمونهٔ دیگر تعبیرات کلیشهای هستند که ما عیناً آنها را ترجمه میکنیم. مثلاً میگویند «این یک چیز است و آن یک چیز دیگر» که امروز هم خیلی متداول شدهاست؛ درحالیکه اگر شما در متون فارسی دورهٔ قدیم نگاه کنید همیشه میگفتهاند «این یک چیز دیگری است و آن چیز دیگر» یا «این دیگر است و آن دیگر». تفاوت در به کار بردن دیگر است که آن را در هر دو لنگه به کار میبردند.
یکی از نکاتی که شاید مترجمان به آن توجه نمیکنند این است که فکر میکنند که لفظ one در زبان انگلیسی همیشه معادل یک است؛ درحالیکه one در زبان انگلیسی نقشهای مختلف دارد که بعضی از آنها را نمیتوانیم در زبان فارسی به یک ترجمه کنیم، اما مترجم بهصورت مکانیکی هر جا که one میبیند آن را به یک ترجمه میکند و ما بهتدریج نقشهایی را که one در زبان انگلیسی دارد در قالب لفظ یک به فارسی منتقل میکنیم و انتظار داریم که دیگران هم آن را به این صورت به کار ببرند.
من پیشتر راجع به ضرورت صحبت کردهام و اینکه بههرحال اقتضا میکند که تغییراتی در زبان فارسی دادهبشود. در تجربهای که در مرکز نشر دانشگاهی داشتم دو نکته را ذکر کردم: یکی نحوهٔ جملهبندیهای کتابهای علمی و یکی هم کاربرد علائم اختصاری بود. نوع به کار بردن علائم اختصاری در زبان فارسی یک مقدار مشوش است و تا حدودی دارد تحت تأثیر زبانهای بیگانه قرار میگیرد و همهٔ این مسائل فقط به دلیل ترجمه نیست. گاهی اوقات به دلیل تنوعطلبی و حس نوآوری است. بعضیها فکر میکنند در جملههای خود دائماً باید یک چیز جدید بگویند و یک مطلب را مدام تکرار نکنند. یک مثال بارز این است که میگویند به بیان دیگر یا به سخن دیگر بهجای اینکه بگویند بهعبارتدیگر. شاید مترجمان فکر میکنند تنوع و نوآوری خوب است یا فکر میکنند واژهای یا اصطلاح و عبارتی عربی است و باید فارسی به جایش بگذارند و در اغلب اوقات توجه نمیکنند که لفظی را که دارند به کار میبرند دقیقاً مترادف نیست. مثلاً مُد شدهاست که بهجای به هر صورت یا به هر وجه میگویند به هر شکل. شاید به دلیل اینکه فکر میکنند صورت یعنی رو و بنابراین شکل دقیقتر است. مثال دیگر به کار بردن لفظ توانمند است بهجای توانا. توانا از قدیم در زبان فارسی بوده: «توانا بود هر که دانا بود»، ولی الآن کمتر کسی آن را به کار میبرد؛ بهخصوص در مواقعی که میخواهند یک مقداری شیک باشند لفظ توانا را به کار نمیبرند و بهجایش توانمند را به کار میبرند. اشکال این کار در این است که شما یک لفظ را که سابقاً در زبان فارسی جاافتاده و پدرومادردار بودهاست کنار گذاشتهاید و لفظی را که برای یک معنای خاص قرض شده بوده، بهجای آن گذاشتهاید و بهکلی غرض اولیه را نقض کردهاید. مثال دیگر چه هست و چه کسی هست است که بهجای چیست و کیست و خیلی هم مُد شدهاست. من بعید نمیدانم که به دلیل رسمالخطی باشد که ما امروزه به کار میبریم و درآن استها را جدا میکنیم و چون است بهصورت جدا گاهی اوقات خوشایند نیست، هست را به کار میبریم. این کاربرد اشکال دارد و اشکالش این است که بین هست و است تفاوت آشکار وجود دارد. است یک رابط است و هست یک فعل. تغییر دیگر به علت تنبلی ذهنی است. کلماتی مانند مراد، مقصود و منظور جای خود را به هدف دادهاست و کلماتی چون دلپذیر، دلانگیز، دیدنی، شنیدنی، خواندنی و جز اینها جای خود را به کلمهٔ جالب دادهاست و بهجای بهمنزلهٔ، بهمثابهٔ و به حیث، فقط از بهعنوان استفاده میکنند.
نکتهٔ دیگر تمایل به زیادهگویی است. مثلاً این جمله: «این یک مسئلهٔ مهمی است». یک در این جمله زائد است. یا مثلاً مشکل را وقتیکه مفعول آن دور میشود و گاهی اوقات میبینم دو تا را در یک جمله به کار رفتهاست؛ مثل اینکه اوّلی زیاد افاقه نمیکند و مجبور میشوند یکی دیگر بگذارند و این قبیحترین نوع حشو است.
نمونهٔ دیگر فراموش شدن معنای اصلی یک لفظ است مانند دست زدن و کف زدن. کف زدن تعبیر درستی است درحالیکه دست زدن معادل touch انگلیسی است و معنای دیگری دارد. گمان میکنم این تغییر از آنجا شروع شدهاست که خوانندهها با عبارت «دست، دست» از شنوندههای خود میخواستند که کف بزنند.
تقوای زبانی نیز از جملهٔ عوامل ایجاد تغییر در زبان است. مثلاً به کار بردن افعال داشتن و نمودن بهجای کردن که استاد نجفی دربارهٔ آن توضیح دادند، یا به کار بردن سینه بهجای پستان که بسیار غیرعلمی است و یا پوست کردن بهجای پوست کندن.
تمام این مثالها ایجاب میکند که تمام تغییراتی را که دارد در زبان فارسی صورت میگیرد اصلاح کنیم. ما باید این تحولات را تقسیمبندی و شناسایی کنیم. این تحولات در هر زبانی در دنیای امروز صورت میگیرد و بسیاری از آنها باعث ابهام میشود. بههرحال، زبان هرچه صحیحتر باشد و به اصل خودش نزدیکتر باشد، سالمتر است.
|